بسته ی پیشنهادی!
در پست قبلی به موضوع عکاسی یک مادر و عکاس حرفه ای از دختر شش ساله ی برهنه اش در استرالیا و پیامدهای آن پرداختم و سعی کردم توضیح دهم که چرا این کار، با وجود آنکه با اخلاق جوامع مدرن سازگار نیست، هنوز هنر است و نباید از با پورنوگرافی مقایسه شود.
نکاتی به ذهنم رسید که در چند مطلب آینده به آنها اشاره خواهم کرد. یکی بحث اخلاق و هنر است که به طور قطع بخش عمده ای از مطالب را دربرخواهد گرفت. دیگری قضاوت عام از آثار هنری است و در نهایت پاسخ به این که حدود هنر تا کجاست و برای مثال آیا نزدیک شدن به پورنوگرافی یا حتا ورود به آن، اثر را خلع هنر خواهد کرد؟ اما مایلم قبل از شروع و با توجه به ای – میلی که مدتی پیش از یکی از خوانندگان نادیده ام دریافت کردم، به نکته ای مهم اشاره کنم:
من نظریه پرداز نیستم. همه چیز را نمی دانم. ادعای همه چیزدانی ندارم. تنها به دلیل مشغله ی دوگانه ام (نشر کتاب و ساخت فیلم) و نیز تحصیلات سینمایی ام، از لحاظ تجربی و تئوری اطلاعاتی دارم. اما مجبورم برای نوشتن هر مطلب به کتاب ها و سایت ها و مقالات متعدد رجوع کنم. مطالب را با معیار خودم بسنجم، در مورد آنها قضاوت کنم و ایده ای که به ذهنم رسیده را بنویسم. به طور یقین منابعم کافی نیستند. منابع ترجمه، گاه معنای مطلب اصلی را نمی رسانند. خواندن منابع اصلی نیز، به واسطه ی دایره ی لغات و دانایی های محدود من، گاه گره گشا نیست. به این ترتیب، از تحقیق تا ارایه ی مطلب من، بی گمان لغزش هایی وجود دارد. گاهی آدم تنبلی می کند و به حافظه ش تکیه می کند. گاهی هم جایی حرفی می زند که خواسته یا ناخواسته به شخصی برمی خورد و بعد معیاری می شود برای قضاوت آن شخص درباره ی او. به هرحال فضای اینترنت آنقدر بزرگ هست که جای کسی را تنگ نکرده باشم. هرچند که برای دسته ای از آدم ها فرقی نمی کند که چه کاره باشی. فقط کافی است یک بار به حرفشان انتقاد کنی، جواب سلامشان را فراموش کنی یا حتا در معیارهای طرفت صاحب قیافه ی معقول نباشی. آن وقت است که می بینی با ای – میل و کامنت های توهین آمیز طرف می شوی. در این مدت، بارها مشمول توهین های آدم های ناشناسی شده ام که به یمن فضای مجازی اینترنت، به خودشان اجازه می دهند تا حتا بدون در نظر گرفتن حداقل تمدن موجود در قبایل بدوی، هرچه فحش و ناسزا بلدند بر سرم بریزند. که چه؟ چرا نام وبلاگت «یادداشت های یک فیلمساز جوان» است. تو که فیلم نساخته ای! و یا چرا مدرک فوق لیسانست را به رخ می کشی! چرا نظرت چنین است و چنان! شانس آورده ام که این آدم ها در راس قدرت نیستند، وگرنه چنان آتشی برمی افروختند که با دادگاه های تفتیش عقاید قرون وسطایی برابری کند. کار به جایی رسیده که شخصی در فهرست بهشت زهرا جست و جو کرده و شماره ی قبر پدرم را برایم فرستاده و مژده داده که در اولین فرصت روی آن خواهد شاشید! سوال این است که معیار اخلاق برای این آدم ها کجاست؟ من چه کرده ام که مستحق ناروا باشم؟ کدام جمله ای که در مورد کارم نوشته ام غلط است؟ آیا این افراد با ویژگی های سرچ گوگل آشنا نیستند؟ دارم با نام و مشخصات واقعی روی اینترنت مطلب می نویسم و قدر مسلم این که در قبال هر سوال و ایراد منطقی، یا پاسخی ارایه خواهم کرد و یا به طور مشخص بابت آن موضوع عذرخواهم خواست. کما این که قبلن هم اتفاق افتاده است. تازه دارم درک می کنم که چرا بعضی از وبلاگ نویسان پرمخاطب بخش کامنت های وبلاگشان را بسته اند.
ایمان دارم که تنها آدم های احمق نظر خود را عوض نمی کنند. پس شاید مطلبی را بنویسم و بعد جایی چیزی بخوانم که در ایده ی نوشتارم تردید حاصل شود. گاه می شود که یک کامنت، یک تلفن، یک ای – میل و یا حتا توصیه ای حضوری به لغزشی در فلان مطلبم اشاره می کند. به طور مشخص و برای مثال مطلب آسیب شناسی کتاب های تاریخ سینمای ایران که با راهنمایی دوستی نادیده، دریافتم کتابی مهم به شکلی باورنکردنی از چشمم دورمانده و به این ترتیب در نتیجه گیری ایرادی جدی وارد شد و کار به جایی رسید که خوشبختانه قبل از انتشار مطلب در نشریه ای جدی، جلوی چاپ آن را گرفتم و البته پرونده ی آن کار ماند تا به امروز.
گاهی می شود که متوجه می شوم در نوشتن مطلبی عادلانه قضاوت نکرده ام. یا حتا با آنکه «آگاهانه» ترازوی عدالت را کج کرده ام، اما دلایلم باورپذیر نیستند. آن وقت است که برمی گردم و مطلب را اصلاح می کنم و زیرش هم می نویسم که فلان جای مطلب را تعدیل کرده ام.
حقیقت این است که همه ی ما در زندگی مان در هرلحظه مشغول قضاوتیم. از قضاوت درباره ی طعم غذا گرفته تا لیاقت فلان آدم برای رسیدن به جایگاه فعلی و حتا موضوعات جهان شمول تر. به من حق بدهید که اگر گاهی نوشتارم با قضاوت های شخصی شما یا اکثریت جامعه جور نباشد. به من حق بدهید که حتا اشتباه کرده باشم. اشتباهی که اگر به شکل مستند ارایه شود، با شوق آن را خواهم پذیرفت. و نیز باور کنید که در دنیای بی انتهای اینرنت یک وبلاگ کوچک یک آدم معمولی جای هیچ کدام از نخبگان را تنگ نکرده است. اگر از من یا مطالب من خوشتان نمی آید و حتا اگر دلایل موجه تری برای این نفرت دارید، چاره ی کار تنها در نخواندن این وبلاگ است. چون من همچنان خواهم نوشت. حتا اگر تنها خواننده ی وبلاگم خودم باشم.
متشکرم.