پالیکسنی پاپاپترو، قربانی جدید جزم اندیشی
(قبلن هم در این محل هیچ عکسی وجود نداشت!)
حدود شش سال پیش دکتر پالیکسنی پاپاپترو (Polixeni Papapetrou) ، که در شاخه هنرهای رسانه و عکاسی هنری فعالیت می کند، عکسی برهنه از دختر شش ساله اش می گیرد که حالا پس از مدت ها چند روزی است که مورد توجه و جنجال مطبوعات، جامعه و حتا اعتراض نخست وزیر استرالیا قرار گرفته است.
کوین راد، نخست وزیر استرالیا این موضوع را دستمایه قرار داده و اعلام کرده که با قضیه ی استفاده از کودکان در عکاسی پورن مخالف است و گویا همراهان فراوانی هم دارد.
راستش برایم عجیب بود که در کشوری که جامعه هنری معتبری دارد و به عبارت بهتر، هنر در آن کشور نهادینه شده است، به مادری که از شش سالگی دخترش برای خلق یک اثر هنری عکاسی کرده، چنین اتهامی زده شود. انگار که این مادر با انگیزه ی پدوفیلی عکسی شهوتناک از دخترش گرفته و آن را در اختیار دیگران قرار داده باشد! نکته ی دیگر این که دختر او که اکنون 11 ساله است، کار مادرش را ستوده و از حضور در آن عکس افتخار کرده است. نکته این جاست که موضوعاتی از این دست پیش از این هم روی داده اند که برای مثال آثار دیوید همیلتون آشکارترین نمونه ی ممکن است. دیوید همیتلون - که علاوه بر کار عکاسی برهنه از دختران نوجوان، تعدادی فیلم مهجور هم در کارنامه ی خود دارد – به عنوان سمبل عکاسی برهنه از کودکان شناخته می شود. زمانی در ایالات متحده کار به جایی رسید که گروه های مسیحی به کتابفروشی ها ریختند و کتاب های همیلتون را نابود کردند. اما آیا مقایسه ی پاپاپترو با همیلتون کار درستی است و آیا مخاطب (معمولی / آگاه) حق دارد که اندیشه و نتیجه ی اندیشه ی یک هنرمند را زیر سوال ببرد؟
دیشب ای - میلی به خانم پاپاپترو زدم تا نظرش را در این رابطه جویا شوم. در ضمن به او گفتم تا امشب فکر می کردم که چنین مسایلی تنها در کشورهای مذهبی وجود دارد و نیز اظهار امیدواری کردم تا جامعه ی هنری استرالیا و سایر نقاط جهان وارد عمل شوند و از آزادی بیان هنری دفاع کنند.
به نظرم شان هنر والاتر از اخلاق است. زیرا اخلاق برگرفته از باورها و اعتقادات جامعه است و با گذشت زمان تغییر شکل می دهد (سختگیرتر یا آسانگیرتر می شود)، اما هنر از آنجا که به نوعی آفرینش است، درحقیقت مایمسیس از کار آفریدگار/نظم دهنده محسوب می شود و حالا سوال اینجاست که چه کسی و با چه صلاحیتی می تواند این آفرینش را زیر سوال ببرد؟ در نهایت یک اثر هنری را می توان نقد کرد، اما نمی توان انگیزه های هنرمند را از خلق کردن اثر هنری زیر سوال برد که این همان عقاید مرسوم در ایدئولوژی های دگماتیستی و ارتودوکسی است.
فکر نمی کردم که خانم پاپاپترو به این سرعت به نامه ام پاسخ بدهد، اما اون چنین کرد و در ضمن لینک مصاحبه اخیر خود و همسرش را با رادیو BBC برایم ارسال کرد. خانم پاپاپترو برایم نوشته است که تعجب می کند در جامعه ای متمدن که تصاویر برهنه را به عنوان شکلی از اثر هنری پذیرفته است، چنین برخوردی با او صورت بگیرد. به ویژه در مورد تصاویر کودکان که دوهزار سال است در نقاشی ها به شکل برهنه حضور دارند. راست هم می گوید. ضمن این که او نه اشاره به آلت جنسی دخترش کرده و نه او را در پوزیشنی قرار داده که شکل پورن به خود بگیرد. اتفاقن رویکرد آثار او بیشتر به داستان های کودکانه ای چون آلیس در سرزمین عجایب بر می گردد و محتوای آثارش نیز تصاویری شبیه به fairy taleهای مدرنیزه شده است.
تکنیک آثار پالیکسنی پاپاپترو بسیار شبیه به افرادی مثل لورتا لوکس و یاسوماسا موریمورا است. یعنی ترکیب عکاسی دیجیتال با تصاویر رویاگونه ی نقاشی - عکس. به عبارت دیگر چنین افرادی با داشتن دانش دیجیتال، فضای سنتی و پرتکلف عکاسی آنالوگ را پشت سرگذاشته اند و دنیایی فانتزی و خارج از فضاهای رآلیستی یا شاعرانه ی مرسوم ایجاد کرده اند. اگر عکس های لورتا لوکس پر از کودکان عروسکی است که غرق در رویاهای خودشان هستند و اگر در عکس های موریمورا، عکاس، خود را جایگزین کاراکتر نقاشی یا عکس مشهوری می کند، آثار پاپاپترو، دنیایی کودکانه را به مخاطب عرضه می کنند که در آن مدل، معصومیتی چون معصومیت کودکان زیبای نقاشی های تمام دوران دارد. در آثار لوکس، مدل ها کودکان معصومی به نظر می رسند. اما نگاه مومی شان و غرق در افکار خود بودنشان مخاطب را چنان می ترساند که حتا فکر کردن در مورد آنچه که کودک/مدل به آن می اندیشد، ترسناک است. اما در آثار پاپاپترو، کودک جزیی از رویای مخاطب می شود. مخاطب می تواند خود را به جای آلیس بگذارد، می تواند به خاطرات کودکی خود و به تخیل های کودکانه ی خود، زمانی که برای اولین بار داستان کودکانه ای چون آلیس در سرزمین عجایب را برایش می خواندند برگردد و شیرینی آن را بار دیگر احساس کند. یا حتا می تواند مانند آن عکس جنجالی، اولین تجربه ی کودکی اش را از ورق زدن کتاب تاریخ هنر و دیدن تصاویر برهنه در شاهکارهای نقاشی جهان (مثل تولد ونوس بوتیچلی) به خاطر بیاورد.
به نظرم هرچند آثار پاپاپترو به دنیای لورتا لوکس نزدیک است، اما چون آثار بئاتریکس پاتر، می توان برای هر تصویر قصه ای ساخت و کاراکترها را در جریان سیال ذهن شخصی وارد کرد.
در پایان نامه ام به خانم پاپاپترو، آرزو کردم که روزگاری هنرمند، اندیشه اش و آفرینشش فارغ از جنجال های ژورنالیستی، مذهبی یا اخلاقی مورد توجه قرار گیرد. یادمان نرفته که چه بر سر مارکی دو ساد آمد و البته نکته این است که اگر چنان که شد، نمی شد هیچ گاه پیتر وایس نمی توانست شاهکار مارا - ساد را بنویسد. جالب است که مرگ یک نویسنده به دلیل اندیشه اش، سال ها بعد دستمایه ی خلق اثر یک هنرمند دیگر قرار می گیرد. گویی دنیای هنر، همان کشتی معروف است که همه ی هنرمندان سوار بر آن هستند.
همچنین اظهار امیدواری کردم که نخست وزیر استرالیا زمانی فرصت کند تا در کتابخانه ای بنشیند و لااقل با تاریخ هنر آشنا شود. شاید هم مخالفان مذهبی مسیحی این عکس فرصت کنند تا به نقاشی های کلیسایی سربزنند و کودکان برهنه را پای صلیب عیسی تماشا کنند و احتمالن بفهمند که تصویری برهنه (کودک یا بزرگسال) تنها به عنوان محرک جنسی به کار نمی روند! بلکه در پس برهنگی ظاهری موجود در اثر هنری (و منظورم صریحن چیزی به غیر از هرزه نگاری است) ساز و کاری برخاسته از اندیشه ی خلاق هنرمند قرار دارد.
خانم پاپاپترو برایم نوشته که در دوره ی بدی به سر می برند. او و همسر و فرزندانش به شدت عصبی هستند و در مورد فشارهای بیشتر اخلاقیون مضطربند.
فراموش نکنیم که شاید بتوان کتاب ها را سوزاند، زبان ها را از حلقوم بیرون کشید، تن ها را به آتش سپرد، نقاشی ها و عکس ها را پاره کرد و فیلم ها و موسیقی ها را به حبس فرستاد. اما هنرمند، طبع دیوانه واری دارد که حرکات و عکس العمل هایش او را از دیگران متمایز می کند. او می آفریند. او خدایی می کند. نباید هنرمند را به بهانه ی اخلاقیات محدود کرد. وگرنه در نهایت هنری روی دستمان خواهد ماند که نمونه اش را می توانیم در آرشیو عکس های اتحاد جماهیر شوروی و خیلی از حکومت های ایدئولوژیک دیگر جست و جو کنیم: عقیم، بی روح و میرا.