سال پیش همین روزها بود که سینماگران با اجتماع در خانه سینما
خواستار برخورد جدی معاونت سینمایی و نیروی انتظامی با سارقان فیلم های ایرانی شدند. حرکت هایی آغاز شد. اطلاع رسانی هایی صورت گرفت و بعضی از موزعان و کپی کنندگان هم دستگیر شدند. هرچند که چندی بعد
واقعه ناگوار سنتوری پیش آمد و باعث شد تا بار دیگر موضوع به شکلی جدی تر پی گیری شود.
اما چند ماهی است که سارقان فرهنگی دست به کاری جدید زده اند که این بار نفع اقتصادی حداقل مشهودی در آن مشاهده نمی شود و دلیل آن نیاز به ریشه یابی عمیقی دارد. به هزینه چندانی هم نیاز ندارد. تنها یک اسکنر و یک کامپیوتر متصل به اینترنت و البته فضایی محدود از سایت گرفته تا حتا وبلاگ های رایگان.
صحبت از
تکثیر اینترنتی کتاب های فارسی است. نه کتاب های ممنوعه یا کتاب هایی که صاحبان آن سی سال است قرین رحمت شده اند. بلکه کتاب هایی که بازار به آن ها روی خوش نشان داده و دارای مجوز نشر هستند. کتاب هایی که حقوق مادی و معنوی آن طبق قانون باید حفظ شود.
گروهی دست به انتشار صوتی این آثار زده اند و گروهی دیگر هدف خود را از اسکن کردن و انتشار نسخه pdf کتاب را کتابخوان کردن جامعه عنوان می کنند!
در مشاهده به
سایتی متوجه شدم که کتاب «
ها کردن» پیمان هوشمند زاده (نشر چشمه، 1386) که اقبال عمومی از آن باعث شده تا در اندک زمانی مشمول تجدید چاپ هم شود، تا این لحظه 181 بار به شکل غیرقانونی دانلود شده است. اگر به طور خوش بینانه معترف باشیم که تنها نیمی از این تعداد (نود نفر) این کتاب را خوانده اند، یعنی
نود بار کتابی بی آنکه خریداری شده و حقوق ناشر، موضع، کتابفروش و صدالبته مولف پرداخت شود، توسط پخته خواران به تاراج رفته است. به عبارتی حدود یک دهم تیراژ اندک چنین کتابی بی آنکه از انبار ناشر خارج شود، توزیع شده و تازه دست کم نگیریم کپی هایی که این افراد در اختیار دیگران قرار خواهند داد. تازه این آمار 181 عددی مربوط به یک روز است.
چه بر سر جامعه آمده است؟ در حالی که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تلاش می کند بی آنکه آمار دقیقی از کتابخوانی در جامعه ارایه کند، آمار غیر رسمی دو دقیقه مطالعه در سال را غیرواقعی جلوه دهد و خواستار جلوگیری از نشر آن شود، دیگران سعی می کنند به گفته خود کتابخوانی را از این راه گسترش دهند. تلخ است دیدن نسخه غیرمجاز کتاب پرفروشی مثل «
عطر سنبل، عطر کاج» (فیروز جزایری دوما، نشر قصه) که شاید تا به امروز پرتیراژترین کتاب ناشر باشد و در میان آن همه کتاب با مخاطب خاص و شمارگان محدود، دلخوشی ای برای ناشرش محسوب شود. تلخ است دیدن کتاب های کوئیلو (با ترجمه های آرش حجازی،
نشر کاروان) که بدون پرداخت حقوق معنوی و مادی به یغما رفته است.
سوال این جاست که چه کسی حقوق لگدمال شده مولف، مترجم و ناشر را پرداخت خواهد کرد؟ اگر این حرکت شتاب بگیرد، مولف / مترجم و ناشر با چه امیدی اثر خود را به بازار بفرستند؟
در خوش بینانه ترین شکل ممکن از زمانی که مولف / مترجم اثر خود را به دست ناشر می سپارد تا زمانی که کتاب مجوز انتشار بگیرد، منتشر شود، به دست موزع سپرده شود، چک آن به ناشر برسد و پس از چند ماه نقد شود، بین یک تا دو سال سرمایه ناشر بازگشتی نخواهد داشت. زمانی که ناشر در انتظار بازگشت سرمایه اش باشد، مولف / مترجم هم باید صبر کند تا کتابش به تجدید چاپ برسد یا اثر جدیدش در گردونه نشر قرار بگیرد. کتاب نفیس «
شگفتی های جهان» (ابراهیم ویکتوری، انتشارات به نگار) که با عکس های رنگی و روی کاغذ اعلا منتشر شده و یقینن هزینه ای سنگین بر شانه ناشر گذاشته، به سادگی آب خوردن اسکن شده و بر روی اینترنت قرار گرفته تا به قول خودشان کتابی که نایاب یا گران است را به رایگان دانلود کنند و حتمن عکس هایش را ببینند! حال این کتاب دوازده هزار تومانی با تیراژ محدود 1500 نسخه چند نفر مخاطب خود را از دست خواهد داد و چه بر سر سرمایه ناشر خواهد آورد؟ در شکل معمولی قضیه مولف / مترجم درصدی از پشت جلد کتاب را دریافت می کند. چه بر سر مولف / مترجمینی خواهد آمد که قرارشان با ناشر بر اساس کتاب های فروش رفته است؟ آیا مولف / مترجمین حقوق ویژه ای از صندوق حمایتی خاصی دریافت می کنند یا به ازای کتابشان، چک های میلیونی می گیرند؟ همین چند وقت پیش پیام یزدانجو در وبلاگش نوشت که از کار کتاب کنار کشیده و خبرش در سایت های خبری هم تا حدی
بازتاب داشت. جدا از جدل موافقین و مخالفین ترجمه هایش، آیا خلاء مترجمی که با وجود جوانی، ده ها کتاب ترجمه کرده از این پس بیشتر احساس نخواهد شد و آیا با ادامه این حرکت ضدفرهنگی، مولفان و مترجمان بیشتری دست از کار نخواهند کشید؟
حرف که می زنی، پاسخ می شنوی که ناشران انحصار طلبند! از میان حدود 9000 ناشر، چه تعدادی ماهیانه حداقل یک کتاب منتشر می کنند؟ اصلن برای مثال انتشار بیست عنوان کتاب در سال چه سود هنگفتی برای ناشر دارد؟ پرداخت اقساط کمرشکن مبالغی که برای کار فرهنگی دریافت کرده اند، اجازه انبار، کاغذ آزاد، چه جای ثروت اندوزی برای ناشر خواهد گذاشت؟ چند نفر می دانند که بسیاری از ناشران، چک های خود را با خرید مدت دار کاغذ از بازار آزاد و فروش آن زیر قیمت در همان بازار! پاس می کنند؟ چند نفر خبر دارند که ناشران برای پرداخت هزینه های جاری نشر، دست به چه ریسک های بزرگی در بازار آشفته کتاب می زنند؟ مگر از میان این حدود 9000 ناشر، چه تعداد ناشر ثروتمند داریم؟ دولتی ها را جدا کنیم، بسیاری از ناشران ثروتمند درآمد خود را از محل های مربوط به کتاب (مثل امور چاپی، کتابفروشی و توزیع) به دست می آورند تا انتشار خود کتاب!
در برخوردی که با یکی از به اشتراک گذاران کتاب (بخوانید سارقان فرهنگی داشتم) چنان پراکنده گویی هایی شنیدم که از شدت ضعف اطلاع رسانی پیرامون اقتصاد نشر و وضعیت کتاب در ایران به خود لرزیدم. گویی ناشران همه در برج عاجشان نشسته و مشغول پای مال کردن نویسندگان هستند و به جای کتاب، اسکناس چاپ می کنند. احتمالن فکر می کنند که ناشر به جای پول، به کاغذفروش و لیتوگراف و چاپخانه دار و صحاف و طراح و حروفچین و ویراستار لبخند! تحویل می دهد! اغلب فکر می کنند که ناشر همانی است که چاپخانه دارد! می پرسند وقتی نویسنده می نویسد و چاپخانه چاپ می کند، شما این وسط چه کاره اید؟!
سوال اینجاست: کجای راه را به خطا رفته ایم؟ آیا این وظیفه ناشر یا اتحادیه ناشران است که به اینها بگوید کتاب هم نوعی کالا است. سرمایه ای پایش خرج شده، حقوق مادی اش به کنار، مشمول حقوق معنوی است. اگر شما حق به اشتراک گذاشتن محصولات فلان کارخانه لبنیات را بدون پرداخت وجه آن به مردم دارید، حق شما برای توزیع رایگان نسخه های الکترونیک کتاب هم محفوظ است! جرایم پیش بینی شده در قانون برای این افراد کجاست؟ ماده 23 قانون حمایت از مولفان، مصنفان و هنرمندان می گوید توزیع کتاب بدون رضایت ناشر و مولف جرم است و بین سه ماه تا یک سال زندان برایش پیش بینی شده. چرا پیرامون این مساله اطلاع رسانی نشده و برخورد نمی شود. حال که این معضل پیش آمده چاره چیست؟ باید از طریق قوه قضاییه وارد شد یا اطلاع رسانی و برخورد «مهرورزانه» صورت داد؟ و سوال مهم تر این که: وظیفه وزارت محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی در این باره چیست؟ مگر نه این که هدایت و ارشاد فرهنگی وظیفه این وزارت خانه است؟ کجای کار ایراد داشته که افراد غیرمسوول به بهانه کتابخوان کردن مردم به شکل غیرقانونی و با حربه های غیرقانونی وارد جریان شده اند؟ پس از ریشه یابی، وزارت ارشاد باید دست به چه عملی بزند؟
.
امیدوارم مدیران و اهل فن جواب هایی را در این رابطه پیدا کنند و این هشدار یک ناشر جوان را جدی بگیرند.
در مطلب بعد به این قضیه بیشتر خواهم پرداخت.

نوشته شده توسط ماکان مهرپویا در جمعه سوم خرداد 1387
|