تبليغاتX
یادداشت های یک فیلمساز جوان - سینمای فانتزی هالیوود بعد از 9/11

9/11سینمای فانتزی هالیوود بعد از 9/11

نوشته ی ماکان مهرپویا

 

O مقدمه‌

‌هاليوود را كارخانه‌ي‌ رؤ‌ياسازي‌ ناميده‌اند. اين‌ نام‌گذاري‌ از آن‌ جهت‌ صورت‌ گرفته‌ كه‌ همواره‌ هاليوود نقش‌ مهمي‌ را در ايجاد فضايي‌ متمايز از واقعيت‌ براي‌ مخاطبان‌ خود ايجاد كرده‌ و دنيايي‌ را ارايه‌ كرده‌ كه‌ در زندگي‌ واقعي‌ كمتر به‌ آن‌ مي‌توان‌ دست‌ يافت. هرچند كه‌ تعداد فيلم‌هاي‌ سرگرم‌ كننده‌اي كه‌ سالانه‌ در هاليوود ساخته‌ مي‌شوند، بسيار بيشتر از فيلم‌هاي‌ هنري‌ و انديشمند است، اما نبايد نقش‌ يك‌ انديشه‌ واحد را در پس‌زمينه‌ي‌ اين‌ آثار نفي‌ كرد. غرض‌ اين‌ نيست‌ كه‌ گفته‌ شود اين‌ انديشه‌ هميشه‌ مقصودي‌ هدفمند و برنامه‌ ريزي‌ شده‌ در زمينه‌هاي‌ سياسي‌ يا اجتماعي‌ دارد، هميشه‌ استثنائاتي‌ وجود داشته، اما قدر مسلم‌ آن‌ است‌ كه‌ اين‌ تفكر وجود داشته‌ و هربار كه‌ ظاهر شده، نقشي‌ اثرگذار داشته‌ است.

به‌ خاطر بياوريم‌ كه‌ فضاي‌ پس‌ از جنگ‌ جهاني‌ دوم‌ و يا ركود اقتصادي‌ آمريكا در نيمه‌ اول‌ قرن‌ بيستم‌ چه‌ تاثير منفي‌اي‌ در جامعه‌ي‌ آمريكايي‌ ايجاد كرده‌ بود. همين‌ زمان‌ بود كه‌ ژانر موزيكال‌ و كمدي‌ رومانس‌ در سينماي‌ هاليوود رونق‌ گرفت‌ و مخاطب‌ خسته‌ از واقعيت‌ خود را به‌ دنيايي‌ برد كه‌ كاراكترهايش‌ حتي‌ غم‌ خود را با رقص‌ و آواز بيان‌ مي‌كردند. بسياري‌ از مردم‌ پس‌ از كار طولاني‌ به‌ ديدن‌ فيلمي‌ از جينجر رابرتز و فرد آستر مي‌رفتند تا خستگي‌ خود را در دنياي‌ شاد و موزيكال‌ آن‌ها فراموش‌ كنند.

هاليوود گاه‌ همراه‌ با سياست‌هاي‌ فرامنطقه‌اي‌ ايالات‌ متحده‌ بوده‌ و زماني‌ هم‌ عليه‌ آن‌ شورش‌ كرده‌ است. سينمايي‌ كه‌ رمبو را يك‌ تنه‌ به‌ جنگ‌ ويت‌كنگ‌ها در ويتنام‌ و كمونيست‌هاي‌ شوروي‌ در افغانستان‌ مي‌فرستاد، ناگهان‌ جوخه‌اي‌ آمريكايي‌ را به‌ دست‌ خودشان‌ در جنگل‌هاي‌ ويتنام‌ نابود مي‌كند (نردبام‌ جیکوب)، ريختن‌ بمب‌هاي‌ ناپالم‌ را بر سر ويتنامي‌ها با ترانه‌ي‌ «بي‌پايان» جيم‌ موريسون همراه‌ مي‌كند (اينك‌ jimآخرالزمان) و انحطاط‌ سرباز آمريكايي‌ را در بازي‌ مرگبار رولت‌ روسي‌ (شكارچي‌ گوزن) به‌ نمايش‌ مي‌گذارد.

اگر زماني‌ فصل‌ افتتاحيه‌ي‌ دلاوري‌ يك‌ پليس‌ تنهاي‌ آمريكايي، كشتن‌ بمب‌گذار انتحاري‌ فلسطيني‌ بود (زندگي‌ كردن‌ و مردن‌ در ال.اِ‌ي)، امروز فيلم‌هاي‌ ساخته‌ مي‌شوند كه‌ از نقض‌ صلح‌ آشكار اروپاييان‌ در مقابل‌ مسلمانان‌ و شكست‌ خوردنشان‌ در جنگ‌هاي‌ صليبي‌ سخن‌ مي‌گويند (ملكوت‌ آسمان).

زماني‌ آمريكا، به‌ ياري‌ متفقين‌ شتافت‌ و جنگي‌ را دور از مرزهاي‌ خود آغاز كرد. سينماي‌ هاليوود، به‌ سمت‌ ساخت‌ فيلم‌هاي‌ جنگي‌ رفت. جنگ‌ تمام‌ شد و اثرات‌ بعد از آن‌ هاليوود را به‌ صرافت‌ فيلم‌ هايي‌ موزيكال‌ و شاد انداخت. بمب‌هاي‌ اتمي‌ بر سر ژاپني‌ها ريخته‌ شد و اين‌ قضيه‌ي‌ پرل‌ هاربر بود كه‌ در رثاي‌ جانباختگان‌ آمريكايي‌ جنگ‌ با ژاپن‌ به‌ فيلم‌ تبديل‌ شد. جنگ‌ سرد با شوروي، آغازگر فيلم‌هاي‌ جاسوسي‌ بسياري‌ با اين‌ موضوع‌ شد و بعد جنگ‌ در شرق‌ دور، موجبات‌ ساخت‌ فيلم‌هاي‌ زيادي‌ در موافقت‌ و مخالفت‌ با آن‌ را فراهم‌ آورد. جنگ‌ خليج‌ فارس‌ دستمايه‌ي‌ ساخت‌ فيلم‌هاي‌ ديگري‌ شد و جنگ‌ در آفريقا نيز ساخت‌ فيلم‌هاي‌ ديگري‌ را در پي‌ داشت. اين‌ چرخه‌ تا امروز ادامه‌ داشته‌ است.

اما امروز، در آستانه‌ي‌ سال‌2006 ميلادي‌ وقايع‌ ديگرگون‌ شده‌ است. آمريكا كه‌ تا پايان‌ قرن‌ بيستم، آسوده‌ از امنيت‌ مرزهاي‌ خود، به‌ جنگي‌ در آن‌ سوي‌ دنيا مي‌رفت، به‌ ناگهان‌ با حمله‌اي‌ تروريستي‌ مواجه‌ شد كه‌ تاثيرات‌ فراواني‌ را بر جامعه‌ي‌ آمريكايي‌ و حتي‌ جهان‌ داشت. دلايل‌ و عوامل‌ حملات‌ تروريستي‌ يازدهم‌ سپتامبر تا امروز در هيچ‌ دادگاه‌ معتبري‌ ريشه‌يابي‌ نشده‌ است‌ و شايد سال‌ها طول‌ بكشد تا پرده‌ از حقايق‌ آن‌ برداشته‌ شود. هرچند كه‌ نظرات‌ مختلفي‌ وجود دارد و گروه‌هاي‌ مختلف، عقايد متفاوتي‌ را درباره‌ي‌ آن‌ بيان‌ مي‌كنند. اين‌ تفاوت‌ چنان‌ گسترده‌ است‌ كه‌ از مسلمانان‌ مرتجع‌ القاعده‌ تا دولتمردان‌ آمريكايي‌ و اسراييلي‌ را دربرمي‌گيرد.

فارغ‌ از اين‌ نظرها، تاثيراتي‌ كه‌ اين‌ اتفاق‌ بر جامعه‌ي‌ آمريكايي‌ گذاشت، چنان‌ زياد بود كه‌ به‌ سرعت‌ در هنر آمريكا نمود يافت. هنرهاي‌ تجسمي‌ به‌ واسطه‌ي‌ هنر عكاسي‌ و گرافيك، اولين‌ هنرهايي‌ بودند كه‌ به‌ اين‌ موضوع‌ پرداختند. پس‌ از آن‌ موسيقي‌ و بعد تاتر نيز به‌ اين‌ حيطه‌ وارد شدند. در اين‌ ميان، اين‌ سينما بود كه‌ برخوردي‌ محتاطانه‌ داشت. بعضي‌ ا فيلم‌هايي‌ كه‌ در نوبت‌ اكران‌ بودند، با صلاحديد كارشناسان‌ با فيلم‌هايي‌ ديگر تعويض‌ شدند. در فيلم‌هايي‌ كه‌ اكران‌ شدند، اثري‌ از انفجار و حوادث‌ تروريستي‌ نبود و عموماً‌ موضوعاتي‌ عاشقانه‌ (مثل‌ سرنديپيتي) يا معمايي‌ (مانند يك‌ كلمه‌ نگو) داشتند. فيلم‌هايي‌ كه‌ موضوع‌ آن‌ها در نيويورك‌ مي‌گذشت‌ با دقت‌ بازبيني‌ شدند و بزرگ‌ترين‌ مثال‌ آن‌ فيلم‌ اسپايدرمن بود كه‌ نمايي‌ مهم‌ در آن‌ (عبور مرد عنكبوتي‌ از بين‌ برج‌هاي‌ دوقلو) از فيلم‌ حذف‌ شد و حتي‌ آنونس‌ آن‌ هم‌ تغيير كرد.

پس‌ از مدتي‌ فيلم‌هايي‌ با موضوعات‌ ميهني‌ اكران‌ شدند و ساخت‌ فيلم‌هاي‌ حماسي، در برنامه‌ي‌ توليد شركت‌هاي‌ معظم‌ هاليوود قرار گرفت. انتظار بر اين‌ بود كه‌ فيلم‌هايي‌ با موضوعات‌ ضد مسلمانان‌ ساخته‌ شوند. اما برخورد هاليوود اين‌بار به‌ گونه‌اي‌ ديگر بود. تا امروز كه‌ حدود پنج‌ سال‌ از اين‌ موضوع‌ مي‌گذرد، فيلم‌هاي‌ شاخصي‌ از نزديك‌ شدن‌ رابطه‌ي‌ مسلمانان‌ با آمريكايي‌ها ساخته‌ شده‌ و حتي‌ فيلم‌ انيميشن‌ «تيم‌ آمريكايي» كه‌ به‌ شدت‌ به‌ گروه‌ القاعده‌ و نيز رهبران‌ كره‌ي‌ شمالي‌ حمله‌ كرده، مستقيماً‌ با طنز تند و تيز خود، نيروهاي‌ نظامي‌ آمريكايي‌ را به‌ سخره‌ گرفته‌ و رفتار آن‌ها را با تروريست‌ها يكي‌ مي‌داند. در سكانسي‌ از فيلم، نيروهاي‌ القاعده‌ ناگهان‌ به‌ شهروندان‌ فرانسوي‌ حمله‌ مي‌كنند. بعد تيم‌ آمريكايي‌ از راه‌ مي‌رسد و علاوه‌ بر از بين‌ بردن‌ تروريست‌ها، برج‌ ايفل، طاق‌ نصرت‌ و موزه‌ي‌ لوور را هم‌ نابود مي‌كند!

در اين‌ ميان، فيلم‌هايي‌ هم‌ وجود دارند كه‌ وظيفه‌اي‌ ديگر را بر عهده‌ گرفته‌اند. از فيلم‌هاي‌ گونه‌ي‌ فانتزي‌ انتظار همان‌ كاري‌ مي‌رود كه‌ سال‌ها پيش‌ فيلم‌هاي‌ موزيكال‌ برعهده‌ داشتند. سينماي‌ فانتزي‌ با اختلاف‌ زماني‌ كوتاه‌ از جريان‌ يازدهم‌ سپتامبر، نقشي‌ مهم‌ در ايجاد فضايي‌ روياگونه‌ در جامعه‌ي‌ آمريكايي‌ داشته‌ و با توجه‌ به‌ عرضه‌ي‌ آسان‌ فيلم‌ در جهان، مي‌توان‌ اين‌ نقش‌ را در جامعه‌ي‌ جهاني‌ نيز مشاهده‌ كرد.

در ادامه‌ به‌ ويژگي‌هاي‌ جامعه‌ي‌ آمريكايي‌ و بررسي‌ نمونه‌اي‌ تاثير ژانر فانتزي‌ در پنج‌ ساله‌ي‌ اخير خواهم‌ پرداخت.

  

O نشانه‌شناسي‌ جامعه‌ي‌ آمريكايي‌

‌آمريكا حتي‌ قبل‌ از آنكه‌ كشف‌ شود به‌ نشانه‌ مبدل‌ شده‌ بود. زماني‌ كه‌ كريستف‌ us flagكلمب‌ قصد كشف‌ آمريكا را داشت، تصويري‌ از آنجا در سر مي‌پروراند. آمريكا براي‌ او مكاني‌ تخيلي‌ بود. آمريكا شايد يگانه‌ كشوري‌ است‌ كه‌ قبل‌ از ساخته‌ يا كشف‌ شدن‌ در تخيل‌ ساخته‌ شده‌ است. آمريكا به‌ عنوان‌ نشانه‌ زاييده‌ شد. نشانه‌ سازي‌ درباره‌ي‌ آمريكا همواره‌ جريان‌ داشته‌ است‌ و هنوز هم‌ جريان‌ دارد. جالب‌ آنكه‌ بنيان‌گذاران‌ آمريكا هم‌ آن‌ را بر اساس‌ ايده‌ ساختند. هر كشوري، تاريخي‌ دارد و هرگونه‌ تحول‌ و تغيير اجتماع‌ يا سياسي‌ در آن، متكي‌ بر تاريخ‌ بوده‌ است. اما بنيانگذاران‌ آمريكا با اتكا به‌ آراي‌ فلاسفه‌ي‌ روشنگري‌ چون‌ لاك و مونتسكيو، آمريكا را به‌ يكباره‌ جعل‌ كردند. قانون‌ اساسي‌ آمريكا تجلي‌ تخيل‌ بود نه‌ حاصل‌ تاريخي‌ فراز و نشيب.

اين‌ ويژگي‌ منحصر به‌ فرد آمريكا است. همچنان‌ كه‌ آمريكا، نشانه‌ و تصويري‌ به‌ شمار مي‌آيد، جامعه‌ي‌ آمريكايي‌ نيز سرشار از نشانه‌ها و ويژگي‌هاي‌ منحصر به‌ فرد است. آمريكا براي‌ جوامع‌ ديگر، بهشتي‌ به‌ شمار مي‌آيد. زندگي‌ آمريكايي‌ الگويي‌ است‌ تقليدناپذير كه‌ در خود جامعه‌ي‌ آمريكايي‌ به‌ ثمر مي‌نشيند و خوب‌ يا بد، براي‌ رسيدن‌ به‌ آن‌ بايد عضوي‌ از آن‌ جامعه‌ شد. اي. ام. فورستر اعتقاد دارد آمريكا مثل‌ خود زندگي‌ است. هركس‌ هر چه‌ بخواهد مي‌تواند در آن‌ پيدا كند. متيو آرنولد، يكي‌ از نظريه‌ پردازان‌ دوره‌ي‌ ويكتوريايي‌ مي‌گويد هر جامعه‌ي‌ متمدني‌ داراي‌ مركزي‌ است، اما آمريكا مركز ندارد. آمريكا مانند ماشيني‌ تكنولوژيك‌ بسيار دقيق‌ كار مي‌كند و مهد كارآيي‌ نظام‌ عقلاني‌ مدرن‌ است. بنابر اين‌ آمريكا مثل‌ سكه‌اي‌ است‌ كه‌ دو رو دارد. يك‌ روي‌ آن‌ آشوب‌ محض‌ است‌ و سوي‌ ديگر حداكثر دقت‌ و كارآيي. گويي‌ مانند همه‌ چيزِ‌ تخيلي‌ و قصه‌ي‌ شاه‌پرياني، قواعد معمول‌ در مورد آن‌ صدق‌ نمي‌كند. اسطوره‌ي‌ مكان‌ بي‌ مركز و در عين‌ حال‌ كارا يكي‌ از مهم‌ترين‌ اسطوره‌هايي‌ است‌ كه‌ درباره‌ي‌ آمريكا ساخته‌ شده‌ و در اذهان‌ مردم‌ جاي‌ گرفته‌ است.

اچ. جي. ولز نويسنده‌ي‌ بزرگ‌ كه‌ ستاينده‌ي‌ علم، تكنولوژي‌ و آينده‌ است، جامعه‌ي‌ آمريكايي‌ را نشانگر آينده‌ مي‌داند. او سه‌ چيز را در آمريكا نام‌ مي‌برد كه‌ مبشر آينده‌اند: معماري، هواپيما و سينما. در اين‌ ميان، سينماي‌ آمريكايي‌- اينجا منظور نظام‌ استوديويي‌ هاليوود است‌- ويژگي‌هاي‌ منحصر به‌ فردي‌ با خود به‌ همراه‌ دارد. سينماي‌ آمريكا بازتابي‌ از جامعه‌ي‌ آمريكايي‌ است. با تمام‌ نشانه‌ها و تخيلاتش. هاليوود به‌ كارخانه‌اي‌ مي‌ماند كه‌ جامعه‌ي‌ آمريكايي‌ و ابعاد مختلفش‌ را- آنچنان‌ كه‌ در واقعيت‌ و يا تخيل‌ هست‌- بازنمايي‌ مي‌كند. غالب‌ فيلم‌هاي‌ هاليوودي‌ از جنس‌ قصه‌هاي‌ پرياني‌ هستند. آنچنان‌ كه‌ حتي‌ خود جامعه‌ي‌ آمريكايي‌ هم‌ خويشتن‌ را در لابيرنت‌ قصه‌هايش‌ گم‌ مي‌كند و تا ابد با اسطوره‌هايش‌ همذات‌پنداري‌ مي‌كند.

رولان‌ بارت اسطوره‌ را يك‌ گفتار مي‌داند. اما طبيعتاً‌ نه‌ هرگونه‌ گفتاري. اسطوره‌ نه‌ به‌ وسيله‌ي‌ موضوع‌ پيام‌ خود بلكه‌ به‌ كمك‌ شيوه‌ي‌ بيان‌ آن‌ پيام‌ مشخص‌ مي‌شود. او فراتر مي‌رود و هر چيزي‌ را به‌ واسطه‌ي‌ الهام‌ بخشي‌ بي‌اندازه‌ي‌ جهان، داراي‌ توانايي‌ بدل‌ شدن‌ به‌ اسطوره‌ مي‌داند. بارت‌ اسطوره‌ را جاوداني‌ نمي‌داند و تنها تاريخ‌ انساني‌ را در شكل‌گيري‌ آن‌ مؤ‌ثر مي‌داند. اين‌ دقيقاً‌ همان‌ چيزي‌ است‌ كه‌ در ظهور، سقوط، بازپيدايي‌ و تغيير ماهيت‌ اسطوره‌ي‌ آمريكايي‌ و تاثير آن‌ در سينماي‌ فانتزي‌ نقش‌ ايفا مي‌كند.

  

O سينماي‌ آمريكايي‌ و واقعه‌ي‌ يازدهم‌ سپتامبر

‌سينماي‌ آمريكايي‌ خيال‌پردازي‌ مي‌كند. گذشته‌ و آينده‌ را مجسم‌ مي‌سازد و تاريخ‌ را كه‌ در اروپا اهميت‌ دارد، درهم‌ريزد.

اج. جي. ولز گفته‌اي‌ دارد كه‌ اين‌بار هم‌ مانند تمام‌ پيشگويي‌هايش، به‌ حقيقت‌ پهلو زده‌ است. وي‌ مي‌گويد نيويورك‌ عصاره‌ي‌ آمريكا است‌ و در آنجا است‌ كه‌ مي‌توان‌ آينده‌ را به‌ چشم‌ ديد. هنگامي‌ كه‌ با هواپيما بر فراز آسمان‌ خراش‌هاي‌ نيويورك‌ پرواز مي‌كنيد، در اينجا است‌ كه‌ مي‌توان‌ به‌ نوعي‌ ديد خدايگاني‌ دست‌ يافت.

سينما، معماري‌ و هواپيما. اين‌ سه‌ عنصر كه‌ ولز از آن‌ها به‌ عنوان‌ نشانه‌هاي‌ آينده‌ نام‌ مي‌برد، در يازدهم‌ سپتامبر2001 به‌ هم‌ رسيدند. در واقعه‌اي‌ سينمايي، هواپيماها به‌ آسمانخراش‌هاي‌ نيويوركي‌ حمله‌ بردند تا آينده‌اي‌ كه‌ ولز ترسيم‌ كرده‌ بود، اين‌چنين‌ بار هم‌ تلاقي‌ كنند و واقعه‌اي‌ كه‌ هميشه‌ برپرده‌ي‌ سينما ديده‌ مي‌شد، به‌ ناگهان‌ رنگ‌ واقعي‌ به‌ خود بگيرد.

از بين‌ رفتن‌ اسطوره‌ي‌ آمريكايي، به‌ ناگهان‌ جامعه‌ي‌ آمريكا را به‌ بهت‌ و حيرت‌ فرو برد.u93

تخيل‌ مردم‌ همواره‌ قهرماناني‌ را آفريده‌ كه‌ نيرويي‌ خارق‌ العاده‌ داشته‌اند. امتياز قهرمانان‌ ابرانساني‌ و نيروهاي‌ فراطبيعي‌ آنان‌ غالباً‌ با رموز قدرت‌هاي‌ طبيعي‌ همچون‌ زرنگي، سرعت‌ عمل‌ و مهارت‌هاي‌ رزمي‌ همراه‌ بوده‌ است. قدرت‌ هركول‌ و زيگفريد، قدرت‌ پرواز مانند پيتر پن‌ و تيزبيني‌ شرلوك‌ هلمز در غالب‌ اين‌ اسطوره‌هاي‌ امروزي، يكجا ديده‌ مي‌شود. آنها مظهر نيروي‌ خيالي‌ شهروندي‌ عادي‌ هستند كه‌ قادر به‌ برآوردن‌ خواسته‌هاي‌ خود نيست.

در يكي‌ از اپيزودهاي‌ فيلم‌ «سوپرمن»، زماني‌ كه‌ آسانسوري‌ حاوي‌ بمب‌ اتمي‌ كشف‌ مي‌شود، سوپرمن‌ به‌ اشاره‌اي‌ ظاهر شده، با پروازي‌ سريع‌ خود را به‌ آسانسور رسانده، آن‌ را از جو خارج‌ مي‌كند تا آسانسور در خارج‌ از محدوده‌ي‌ كره‌ي‌ زمين‌ منفجر شود. بعد برمي‌گردد و كره‌ي‌ زمين‌ را برجهت‌ عكس‌ حركتش‌ مي‌گرداند و به‌ اين‌ ترتيب‌ زمان‌ را به‌ عقب‌ برگردانده، مانع‌ از كشته‌ شدن‌ مردم‌ بي‌گناه‌ مي‌شود.

اما آن‌ هنگام‌ كه‌ هواپيماها به‌ برج‌هاي‌ دوقلوي‌ نيويوركي‌ برخورد كردند، سوپرمني‌ وجود نداشت‌ كه‌ هواپيماها را دست‌ خالي‌ از جو خارج‌ كرده‌ و به‌ سياره‌اي‌ دوردست‌ بكوبد. سوپرمن‌ اسطوره‌اي‌ تيپيك‌ است. موجودي‌ كه‌ زميني‌ نيست، اما با ورود به‌ زمين، دنيا را از شر تروريست‌هاي‌ زميني‌ و غيرزميني‌ پاك‌ نگه‌ مي‌دارد. فقدان‌ او در آن‌ روز به‌خصوص‌ همان‌ چيزي‌ بود كه‌ در درجه‌ي‌ اول‌ مردم‌ آمريكا را از نجات‌دهنده‌ي‌ اسطوره‌اي‌ خود نااميد كرد.

از سوي‌ ديگر، نيويورك‌ مكاني‌ هميشگي‌ براي‌ روي‌ دادن‌ حوادث‌ غيرطبيعي‌ بوده‌ است. گودزيلا، دكتر اكتوپوس، تروريست‌هاي‌ عجيب‌ و غريب‌ روس‌ و بسياري‌ ديگر از هيولاهاي‌ سينماي‌ هاليوود به‌ نيويورك‌ حمله‌ برده‌اند. برج‌هاي‌ نيويوركي‌ دستاويزي‌ هميشگي‌ براي‌ فيلم‌هاي‌ هاليوودي‌ محسوب‌ مي‌شوند، چرا كه‌ تخريب‌ برج‌هاي‌ چند ده‌طبقه‌ و له‌ شدن‌ مردم‌ معمولي‌ زير پاهاي‌ غول‌ آساي‌ يك‌ دايناسور يا آوار و ماشين‌ها، از جلوه‌هاي‌ بصري‌ موفق‌ در سينماي‌ گران‌ قيمت‌ هاليوود هستند.

نيويورك‌ وجه‌ روشنفكرانه‌اي‌ هم‌ دارد. در فيلم‌ آمريكايي، آدم‌هاي‌ آگاه‌ بيشتر نيويوركي‌ هستند يا لس‌ آنجلسي. اين‌ عوامل‌ است‌ كه‌ نيويورك‌ را به‌ مكاني‌ خاص‌ در سينما تبديل‌ كرده‌ است. و باز به‌ همين‌ دليل‌ است‌ كه‌ اسطوره‌هاي‌ آمريكايي‌ اغلب‌ در نيويورك‌ به‌ سر مي‌برند. حتي‌ شهر تخيلي‌ گاتهام‌ در فيلم‌ جديد بتمن‌ با عنوان‌ «بتمن‌ آغاز مي‌كند» از آن‌ فضاي‌ فانتزي‌ چهار قسمت‌ سلف‌ خود فاصله‌ گرفته‌ و نيويورك‌ را به‌ ما نمايش‌ مي‌دهد.

اسطوره‌ي‌ آمريكايي‌ ساختار روايي‌ دايمي‌ دارد و از اين‌ جهت‌ همواره‌ در ذهن‌ مخاطب‌ آمريكايي‌ حاضر است. كتاب‌هاي‌ مصور، انيميشن‌هاي‌ تلويزيوني، فيلم‌هاي‌ سينمايي‌ و حتي‌ اقتباس‌ هايي‌ تاتري‌ در سطح‌ برادوي، دايماً‌ روايت‌هاي‌ جديدي‌ از اين‌ اسطوره‌ها را بيان‌ مي‌كنند. هرچقدر كه‌ اسطوره‌ي‌ اروپايي، وجه‌ مذهبي‌ پررنگ‌ دارد، اسطوره‌ي‌ آمريكايي‌ در تمدنِ‌ رمان‌ زاده‌ شده‌ است. تمدن‌هاي‌ كهن‌ آنچه‌ قبلا گذشته‌ و شناخته‌ شده‌ بود ارج‌ مي‌نهادند. اما در تمدن‌ آمريكايي‌ آنچه‌ كه‌ خواهد آمد، ارج‌ نهاده‌ مي‌شود. كافي‌ است‌ روايت‌ اديپ‌ را با روايت‌ سوپرمن‌ مقايسه‌ كنيم‌ تا به‌ آنچه‌ كه‌ منظور است، نزديك‌ شويم. اسطوره‌ي‌ آمريكايي‌ مظهر قانون‌ است. شهروند آمريكايي‌ آسوده‌ است‌ كه‌ اگر اشكالي‌ در قانون‌ پيش‌ بيايد، اسطوره‌ ظاهر مي‌شود و همه‌ چيز را به‌ جاي‌ خود بازمي‌گرداند. در زندگي‌ اسطوره‌هاي‌ آمريكايي‌ از تراژدي‌ خبري‌ نيست. اسطوره‌ي‌ آمريكايي‌ زوال‌ ندارد. احتياج‌ به‌ تكامل‌ يافتن‌ ندارد. مجموعه‌ حوادثي‌ كه‌ براي‌ او پيش‌ مي‌آيد پايان‌ناپذير است. همچون‌ خود او كه‌ فناناپذيري‌ را بي‌ چون‌ و چرا به‌ همراه‌ دارد.

نابودي‌ برج‌هاي‌ دوقلو و نمايش‌ ضعف‌ سيستم‌ امنيتي‌ آمريكا و نبود اسطوره‌هاي‌ آمريكايي، روحيه‌ي‌ مردم‌ آن‌ جامعه‌ را متزلزل‌ كرد. مردم‌ به‌ قهرماناني‌ جديد نياز داشتند. به‌ فانتزي‌ آمريكايي‌ احتياج‌ داشتند تا از واقعيت‌ تلخ‌ اجتماع‌ خود- كه‌ تا آن‌ روز بر آنها چندان‌ پيدا نبود- فاصله‌ بگيرند و بار ديگر- همچون‌ دوران‌ ركود اقتصادي‌- به‌ دنيايي‌ خيالي‌ سپرده‌ شوند و قهرمانان‌ اسطوره‌اي‌ قديمي‌ خود را بار ديگر باور كرده، مخلوقاتي‌ جديد در كنار خود ببينند.

بدين‌ ترتيب‌ طرح‌ تكرار پيام‌ همچنان‌ با استقامت‌ ادامه‌ دارد و مخاطب‌ آمريكايي‌ بار ديگر به‌ عنوان‌ هدف‌ پيام، زندگي‌ خود را با تخيل‌ ارسالي‌ رسانه‌ تطبيق‌ مي‌دهد.

صاحبان‌ فن‌ در هاليوود، استفاده‌اي‌ دوگانه‌ از اين‌ قضيه‌ كردند. گروهي‌ به‌ اسطوره‌سازي‌ مشغول‌ شدند و گروهي‌ اسطوره‌ها را شكستند تا نقدي‌ بر سياست‌ كشور خود زده‌ باشند.

اما همين‌ سينمايي‌ كه‌ از پي‌ حوادث‌ يازدهم‌ سپتامبر پديد آمده، روحيه‌ي‌ سازگاري‌ با جهان‌ دارد. فيلم‌ «ملكوت‌ آسمان» به‌ جنگ‌هاي‌ صليبي‌ و شكست‌هاي‌ پي‌ در پي‌ مسيحيان، صبر و منطق‌ مسلمانان‌ و جنگي‌ كه‌ تاكنون‌ بي‌نتيجه‌ ادامه‌ دارد، پرداخته‌ است.

فيلم‌ «تصادف» به‌ جامعه‌هاي‌ مهاجر در آمريكا مي‌پردازد و تقابل‌ آنها را به‌ شكلي‌ واقع‌بينانه‌ به‌ نمايش‌ مي‌گذارد. در فيلم‌ سكانسي‌ وجود دارد كه‌ دختر جواني‌ ايراني‌ مدت‌ها با مسؤ‌ول‌ بيمه‌ تلفني‌ مشغول‌ بحث‌ است‌ و وقتي‌ پدرش‌ از او مي‌پرسد چه‌ شده، دختر با برافروختگي‌ پاسخ‌ مي‌دهد، مخاطبش‌ چون‌ فكر مي‌كند ايراني‌ها هم‌ عرب‌ هستند، حاضر نيست‌ تا كار او را انجام‌ دهد. اين‌ نكته‌ بيني‌ و ظرافت‌ رآليستي‌ را امروز در فيلمي‌ از سينماي‌ هاليوودي‌ مي‌بينيم‌ كه‌ تا چند وقت‌ گذشته، «بدون‌ دخترم‌ هرگز» ساخته‌ بود.

مثال‌ ديگر فيلم‌ «نردبام‌49 » است‌ كه‌ به‌ آتش‌نشاناني‌ اشاره‌ مي‌كند كه‌ جان‌ خود را در راه‌ نجات‌ جان‌ مردم‌ از دست‌ مي‌دهند و بدين‌ ترتيب‌ به‌ شكلي‌ تمثيلي‌ به‌ امدادرسانان‌ كشته‌ شده‌ در حادثه‌ي‌ يازدهم‌ سپتامبر پرداخته‌ و اسطوره‌هايي‌ زميني‌ پديد مي‌آورد. هرچند كه‌ اين‌ قهرمانان‌ ديرپا نبوده‌ و برخلاف‌ سوپرمن، مقطعي‌ هستند.

وظيفه‌ي‌ اصلي‌ اسطوره‌ سازي‌ و نمايش‌ آنها را سينماي‌ فانتزي‌ برعهده‌ دارد. ژانر فانتزي‌ كه‌ در آن‌ به‌ وقايعي‌ فراواقعي‌ برمي‌ خوريم‌ و با صحنه‌پردازي‌هاي‌ روياگونه‌ و تخيلي‌ روبرو مي‌شويم، مرجعي‌ مناسب‌ براي‌ بررسي‌ تاثير و كاركرد اين‌ سينما بر مردم‌ آمريكا و حتي‌ جامعه‌ي‌ جهاني‌ است.

اما اين‌ ژانر فانتزي‌ چيست‌ و چه‌ كاركردي‌ در فضاي‌ پس‌ از11 سپتامبر2001 دارد؟

   

O سينماي‌ فانتزي‌ و كاركرد آن‌ پس‌ از واقعه‌ي‌11 سپتامبر

‌كمي‌ بعد از واقعه‌ي‌11 سپتامبر، فيلمي‌هايي‌ اكران‌ شدند كه‌ هرچند ساخت‌ آنها به‌ قبل‌ از اين‌ جريان‌ بازمي‌گشت، اما در قسمت‌هاي‌ بعدي‌ فضايي‌ تطبيق‌ داده‌ شده‌ با زمان‌ خود را يافتند. به‌ جز اين‌ فيلم‌ها، آثاري‌ هم‌ پس‌ از اين‌ واقعه‌ پديد آمدند كه‌ همانطور كه‌ گفته‌ شد، وظايفي‌ خاص‌ را دنبال‌ مي‌كردند.

ژانر فانتزي‌ با گونه‌هاي‌ ديگري‌ چون‌ ژانر انيميشن، ماجرايي، ترسناك، كمدي‌ و علمي‌ - تخيلي‌ تركيب‌ شد و آثار مختلفي‌ پديد آمد.

در دايرة‌المعارف‌ وسيع‌ اينترنتي‌ ويكي‌پديا درباره‌ي‌ ژانر فانتزي‌ آمده‌ است: «يك‌ ژانر اصلي‌ كه‌ گونه‌هاي‌ فرعي‌ متنوعي‌ از آن‌ مشتق‌ شده‌اند. فانتزي‌ با فولكلور و اسطوره‌شناسي‌ قرين‌ نيست، اما به‌ عنوان‌ يك‌ تم‌ سازگار از آن‌ها الهام‌ مي‌گيرد.»

همين‌ وجه‌ فانتزي‌ است‌ كه‌ آن‌ را در مرز تخيل‌ نگه‌ مي‌دارد. فولكور و اسطوره‌ در كنار هم‌ و بدون‌ آنكه‌ معني‌ صحيحي‌ از آن‌ها موجود باشد.

در بررسي‌اي‌ كه‌ از طريق‌ سايت‌ )imdb (پربیننده ‌ترين‌ سايت‌ مرجع‌ بين‌المللي‌ فيلم) انجام‌ دادم، نتايج‌ زير به‌دست‌ آمد:

بين‌ سال‌هاي‌2002 تا2005 ،95 فيلم‌ شاخص‌ سينمايي‌ در ژانر فانتزي‌ ساخته‌ شده‌اند. هرفيلم‌ در ژانرهاي‌ مختلفي‌ با فانتزي‌ اشتراك‌ داشته‌ است‌ و براي‌ مثال‌ فيلم‌ «هري‌ پاتر و جام‌ آتش» در گونه‌هاي‌ فانتزي، ترسناك، تريلر و درام‌ بوده‌ است. به‌ اين‌ ترتيب‌ از ميان‌95 فيلم‌ مورد بررسي،14 عنوان‌ در ژانر علمي‌- تخيلي،13 عنوان‌ در ژانر ترسناك،10 عنوان‌ در ژانر انيميشن،35 عنوان‌ در ژانر كمدي‌ و44 عنوان‌ در ژانر ماجرايي‌ با ژانر فانتزي‌ مشترك‌ هستند.

اين‌ فيلم‌ها كه‌ عموماً‌ نمايش‌ روي‌ پرده‌ داشته‌ و آثار تلويزيوني، ويدئوگيم‌ها و فيلم‌هاي‌ ويدئويي‌ را شامل‌ نمي‌شوند، از حيث‌ مخاطبان‌ متفاوت‌ بوده‌اند. در ادامه‌ي‌ بررسي، برآن‌ شدم‌ تا آثاري‌ كه‌ پر مخاطب‌تر از بقيه‌ بوده‌اند را جداكنم. در همين‌ راستا، دفعات‌ امتيازدهي‌ به‌ فيلم‌ها ملاك‌ پرمخاطب‌بودن‌ آنها در سايت‌ شد و از آنجايي‌ كه‌ اين‌ سايت، پرمراجعه‌ترين‌ بانك‌ اطلاعاتي‌ فيلم‌ در جهان‌ محسوب‌ مي‌شود، رجوع‌ به‌ فيلم‌ها، برابر با پرمخاطب‌ بودن‌ آنها فرض‌ شد. پس‌ مقصود اقبال‌ عمومي‌ بوده‌ است‌ و بعد ابعاد هنري. به‌اين‌ ترتيب‌39 فيلم‌ شاخص‌ به‌ دست‌ آمد.

در ادامه‌ به‌ چند فيلم‌ شاخص‌ از بين‌ اين‌ فيلم‌ها با تفكيك‌ ژانرهاي‌ علمي‌- تخيلي، ترسناك، انيميشن، كمدي‌ و ماجرايي‌ و اثرگذاري‌ بر واقعه‌ي‌ يازدهم‌ سپتامبر و تاثيرپذيري‌ از آنها خواهم‌ پرداخت. البته‌ همان‌طور كه‌ اشاره‌ شد اين‌ فيلم‌ها، علاوه‌ بر اشتراك‌ با ژانر فانتزي، با ژانرهاي‌ ديگري‌ هم‌ مشترك‌ هستند. تلاش‌ اين‌ بوده‌ كه‌ ژانر غالب‌ لحاظ‌ شود.

 

batman‌بتمن‌ آغاز مي‌كند‌ ‌‌ ‌Batman Begins

كارگردان: كريستوفر نولان، محصول‌2005 ، ژانر فانتزي‌ و ماجرايي‌

‌«بتمن‌ آغاز مي‌كند» به‌ كارگرداني‌ كريستوفر نولان، فيلمساز جواني‌ كه‌ تا قبل‌ از اين‌ با فيلم‌هاي‌ شاخص‌ «ممنتو» و «بي‌خوابي»، از فيلمسازان‌ متفكر آمريكايي‌ محسوب‌ مي‌شد، سروصداي‌ زيادي‌ به‌ پا كرد. قبل‌ از اكران‌ فيلم‌ همه‌ معتقد بودند كه‌ قسمت‌ جديد بتمن، چيزي‌ وراي‌ فيلم‌هاي‌ قبلي‌ آن‌ خواهد بود. چهار فيلم‌ شاخص‌ قبلي‌ (بتمن‌ و بازگشت‌ بتمن‌ از تيم‌ برتن، بتمن‌ براي‌ هميشه‌ و بتمن‌ و رابين‌ از جوئل‌ شوماخر) در شهري‌ فانتزي‌ به‌ نام‌ گاتهام مي‌گذرد كه‌ فضايي‌ پر از رنگ‌ و لعاب‌ دارد. موسيقي‌ و تصوير كاملا در جهت‌ فضاسازي‌ فانتزي‌ به‌ كار رفته‌اند و كاراكترهاي‌ آنتاگونيست‌ هم‌ در تخيلي‌ترين‌ شكل‌ ممكن‌ به‌ كار گرفته‌ شده‌اند. جوكر با آن‌ چهره‌ي‌ دفرمه، پنگوئن با آن‌ سر و وضع‌ قطبي، مرد دو چهره( با سر و وضعي‌ كاملا متضاد در دوسوي‌ بدن)، پويزن‌ آي‌وي( با آن‌ همه‌ شاخ‌ و برگ‌ و مستر فريزر با آن‌ لباس‌هاي‌ يخ‌زده)، وجوه‌ فانتزي‌ را به‌ حد اعلا مي‌رسانند.

اما در بتمن‌ كريستوفر نولان‌ خبري‌ از اين‌ وجوه‌ كميك‌ نيست. بتمن‌ جديد كتك‌ مي‌خورد، عاشق‌ مي‌شود، قصد كشتن‌ مي‌كند و از اتفاقات‌ گذشته‌ درس‌ مي‌گيرد. شالوده‌شكني‌ اسطوره‌ي‌ بتمن، به‌ تصويري‌ جديد از اين‌ برقهرمان‌ قرن‌ بيست‌ و يكمي‌ بدل‌ مي‌شود. گاتهام‌ سيتي، از لحاظ‌ صحنه‌پردازي‌ چيزي‌ نزديك‌ به‌ نيويورك‌ است. بتمن‌ از ناكجاآباد نيامده، بلكه‌ فرزند پزشكي‌ است‌ كه‌ بعد از قتل‌ والدين‌ به‌ انزوا كشيده‌ شده‌ و به‌ درك‌ جديدي‌ از زندگي‌ مي‌رسد. بتمن‌ بر خلاف‌ سوپرمن‌ از سياره‌اي‌ ديگر نيامده. برخلاف‌ افراد ايكس قدرت‌ فراژنتيكي‌ ندارد. برعكس‌ اسپايدرمن‌ از نيش‌ حشره‌ي‌ آلوده‌ به‌ راديواكتيو نيرو نمي‌گيرد و برخلاف‌ هالك و چهار شگفت‌ انگيز، دستخوش‌ تغيير ژن‌ نمي‌شود. او با تمرين‌ و ممارست، پي‌گيري‌ عرفان‌ شرق، انديشه‌اي‌ مصلحانه‌ و وسايلي‌ دست‌ساز به جنگ‌ دشمنان‌ رآليستي‌ خود مي‌رود. دشمنان‌ او و گاتهام‌ سيتي‌ هم‌ مرداني‌ داراي‌ نيروي‌ فراطبيعي‌ نيستند. آنها نيروهايي‌ هستند كه‌ خيال‌ مي‌كنند بايد با بمب‌ اتمي‌ دنيا را نابود كرد و بعد نسل‌ جديدي‌ را با معيارهاي‌ اخلاقي‌ پديد آورد تا دنيا از شر پليدي‌ پاك‌ شود. نابودي‌ جهان‌ امروز براي‌ ساخت‌ جهان‌ فردا! از طرف‌ ديگر پديده‌ي‌ هالوسينيشن‌ يا همان‌ اوهامي‌ كه‌ بر اثر استعمال‌ مواد توهم‌زا پديد مي‌آيند، بخش‌ مهمي‌ از فيلم‌ را تشكيل‌ مي‌دهند. بدمن‌هاي‌ فيلم‌ مثل‌ جوكر با گاز خنده‌آور و يا پنگوئن‌ با چتر و اردك‌ انفجاري‌ به‌ جنگ‌ دنيا نمي‌روند. آن‌ها بوسه‌هاي‌ سمي‌ پويزن‌ آيوي‌ را هم‌ ندارند. چيزي‌ كه‌ آنها براي‌ جهان‌ آماده‌ كرده‌اند، گازي‌ است‌ كه‌ مردم‌ را دچار توهم‌ مي‌كند. توهمي‌ كه‌ درسايه‌ي‌ ماسك‌ كاراكتر «مترسك» ترسناك‌تر به‌ نظر مي‌رسد. آدم‌ها پس‌ از استنشاق‌ گاز ديوانه‌ شده‌ و به‌ يكديگر حمله‌ مي‌كنند. راحت‌ترين‌ راه‌ براي‌ نابودي‌ جهان! مردم‌ گاتهام‌ سيتي‌ پس‌ از استنشاق‌ گاز حتي‌ به‌ ناجي‌ خود- بتمن‌- هم‌ رحم‌ نمي‌كنند و سعي‌ مي‌كنند تا او را از پاي‌ درآورند. بتمن‌ به‌ كمك‌ تنها پليس‌ نيك‌ شهر، نيروهاي‌ پليد را نابود مي‌كند و بعد به‌ خانه‌ي‌ كودكي‌ خود بازمي‌گردد تا آن‌ را دوباره‌ بسازد.

اسطوره‌ي‌ بتمن‌ در فيلم‌ «بتمن‌ آغاز مي‌كند» به‌ شدت‌ امروزي‌ است. چيزي‌ كه‌ دنياي‌ امروز طلب‌ مي‌كند هم‌ همين‌ است. كمي‌ واقعيت‌ در كنار اسطوره‌هايي‌ كه‌ بر خلاف‌ سلفشان‌ در غار زندگي‌ نمي‌كنند، بلكه‌ به‌ ميان‌ مردم‌ مي‌آيند، به‌ زير پوست‌ شهر مي‌روند و لباس‌ خود را با ساده‌دلي‌ به‌ پيرمردي‌ ژنده‌پوش‌ مي‌بخشند.

امبرتو اكودر مقاله‌ي‌ مشهور خود با عنوان‌ «اسطوره‌ي‌ سوپرمن»، به‌ اين‌ اشاره‌ مي‌كند كه‌ اسطوره‌هاي‌ كميك، فقط‌ جنبه‌هاي‌ پولسازي‌ ندارند، بلكه‌ شيوه‌ي‌ واقعي‌ قلمداد كردن‌ پرسوناژ، آن‌ را از ابتذال‌ صرفاً‌ تجاري‌ مي‌رهاند و از آن‌ نمونه‌ مي‌سازد. از نظر او اين‌ چنين‌ اسطوره‌اي‌ به‌ مخاطب‌ خود، آگاهي‌ شهروندي‌ و آگاهي‌ سياسي‌ مي‌دهد. چيزي‌ كه‌ در «بتمن‌ آغاز مي‌كند» به‌ حد كمال‌ رسيده‌ است. اشاره‌ به‌ جهان‌ سياه‌ امروز، تروريست‌هاي‌ اصلاح‌ طلب‌ جهان‌ شمول، اعتياد و فضايي‌ فانتزي‌ اما تلخ‌ از ويژگي‌هاي‌ اين‌ فيلم‌ به‌ حساب‌ مي‌آيد.

  

sith‌جنگ‌هاي‌ ستاره‌اي: انتقام‌ سيت‌‌Star Wars: the Revenge of the Sith

‌كارگردان: جرج‌ لوكاس، محصول‌2005 ، ژانر فانتزي‌ و علمي‌- تخيلي‌

‌هرچقدر كه‌ پنج‌ فيلم‌ قبلي‌ «جنگ‌هاي‌ ستاره‌اي» عناصر فانتزي‌ در اختيار داشت‌ و همه‌ نوع‌ روبات‌ و ابزار جنگي‌ و سفينه‌ و مخلوق‌ فضايي‌ در آنها ديده‌ مي‌شد، آخرين‌ قسمت‌ جنگ‌هاي‌ ستاره‌اي‌ شكل‌ ديگري‌ دارد.

جنگ‌هاي‌ ستاره‌اي‌ دو تريلوژي‌ را شامل‌ مي‌شود كه‌ با اختلافي‌ تقريبا15-20 ساله‌ از هم‌ ساخته‌ شده‌اند. تريلوژي‌ اول‌ داستان‌ لوك‌ اسكاي‌واكر را شامل‌ مي‌شود كه‌ شورشيان‌ جمهوري‌ خواه‌ پس‌ از آنكه‌ درمي‌يابند او داراي‌ «نيرو» است‌ و مي‌تواند يك‌ «جداي» باشد، وي‌ را تعليم‌ داده‌ و به‌ جنگ‌ دارت‌ويدر كه‌ فرمانده‌ي‌ لشكر امپرتوري‌ است، مي‌فرستند. لوك‌ در مجموعه‌ي‌ سه‌ فيلم‌ اول، با نيروي‌ خير و شر آشنا مي‌شود، خواهرش‌ - ليا- را مي‌يابد، دوستان‌ زيادي‌ پيدا مي‌كند و بعد با وجود آنكه‌ فهميده‌ دارت‌ ويدر، همان‌ آناكين اسكاي‌واكر- پدرش‌- است‌ كه‌ جذب‌ بخش‌ تاريك‌ نيرو شده، با او وارد جنگ‌ مي‌شود و در مبارزه‌اي‌ سخت‌ با عاطفه‌ي‌ خود پدر را از تاريكي‌ نجات‌ مي‌دهد. هرچند كه‌ آناكين‌ مي‌ميرد، اما امپراتور را هم‌ نابود مي‌كند و جمهوري‌ در سراسر كهكشان‌ برقرار مي‌شود.

تريلوژي‌ دوم‌ به‌ آناكين‌ اسكاي‌ واكر و چگونگي‌ پيوستن‌ او به‌ بخش‌ تاريك‌ نيرو مي‌پردازد. قسمت‌ اول، كودكي، قسمت‌ دوم‌ جواني‌ و قسمت‌ سوم‌ كه‌ همان‌ «انتقام‌ سيت» باشد، به‌ پايان‌ ماجراي‌ او و بدل‌ شدنش‌ به‌ دارت‌ ويدر مي‌پردازند.

در «انتقام‌ سيت»، مشخص‌ مي‌شود كه‌ يكي‌ از افراد با نفوذ به‌ ايجاد تفرقه‌ در دولت‌ پرداخته‌ است. او يك‌ سيت‌ است. هرچقدر كه‌ يك‌ جداي‌ نيروهاي‌ مثبت‌ دارد، سيت‌ها داراي‌ نيروي‌ تاريك‌ هستند. نيرويي‌ بي‌انتها و قدرتمند كه‌ شرط‌ ورود به‌ آن، سازگاري‌ با بخش‌ تاريك‌ نيرو است. آناكين‌ وارد اين‌ نيرو مي‌شود و پس‌ از آنكه‌ در جنگي‌ تن‌ به‌ تن‌ در مواد مذاب‌ گرفتار مي‌آيد، تن‌ نيمه‌ جانش‌ به‌ ابزار مكانيكي‌ متصل‌ مي‌شود تا چهره‌ي‌ سياه‌ شاخص‌ سينماي‌ آمريكا- دارت‌ ويدر- به‌وجود آيد.

جنگ‌هاي‌ ستاره‌اي‌ يكي‌ از بزرگترين‌ مظاهر اسطوره‌سازي‌ در جامعه‌ي‌ آمريكايي‌ است. گفته‌ مي‌شود كسان‌ بسياري‌ در صف‌هاي‌ سينماي‌ نشان‌ دهنده‌ي‌ جنگ‌هاي‌ ستاره‌اي‌ با هم‌ آشنا شدند، ازدواج‌ كردند و نام‌ فرزندانشان‌ را لوك‌ و ليا گذاشتند. اين‌ اوج‌ همذات‌ پنداري‌ با كاراكترهاي‌ فيلم‌ به‌ تريلوژي‌ دوم‌ هم‌ سرايت‌ كرد. اما هرچقدر كه‌ قسمت‌هاي‌ اول‌ و دوم‌ از اين‌ تريلوژي، سرگرم‌ كننده‌ و كودكانه‌ ارزيابي‌ شد، قسمت‌ سوم‌ در گردشي‌ مشخص، به‌ بيانيه‌اي‌ عليه‌ تحركات‌ جنگ‌طلبانه‌ي‌ آمريكا بدل‌ شد.

مشخص‌ترين‌ بخش‌ همان‌ ديالوگ‌ معروف‌ امپراتور است‌ كه‌ اعلام‌ مي‌كند يا با ما باشيد يا دشمن‌ ما. جمله‌اي‌ از زبان‌ جرج‌ بوش‌ پسر- رييس‌ جمهور آمريكا پس‌ از اتفاقات‌ يازدهم‌ سپتامبر- شنيده‌ شد. اين‌ موضع‌گيري‌ علني‌ در فيلم‌ نمود بسياري‌ يافته‌ است. اسطوره‌اي‌ كه‌ به‌ تاريكي‌ مي‌پيوندد و قهرماناني‌ كه‌ شجاعانه‌ در راه‌ آزادي‌ كشته‌ مي‌شوند. نماي‌ پاياني‌ فيلم‌ كه‌ فرزندان‌ آناكين‌ (دارت‌ ويدر) به‌ دوردست‌ها فرستاده‌ مي‌شوند تا روزي‌ عليه‌ امپراتوري‌ قيام‌ كنند (و تريلوژي‌ اول‌ را پديد آورند) در نهايت‌ بسيار اميدبخش‌ است.

«انتقام‌ سيت» يكي‌ از شاخص‌ترين‌ آثار هاليوود در سال‌هاي‌ اخير است‌ كه‌ علاوه‌ بر استفاده‌ از جلوه‌هاي‌ ويژه‌ي‌ فراوان، قصه‌اي‌ فانتزي‌ و جذب‌ بسيار مخاطب، تفكري‌ در پس‌ خود دارد كه‌ به‌ بيانه‌اي‌ سياسي‌ پهلو مي‌زند.

«انتقام‌ سيت» در كنار «بتمن‌ آغاز مي‌كند» دو اثر شاخص‌ اين‌ سال‌ها هستند كه‌ با بهره‌گيري‌ از فضاي‌ پس‌ از واقعه‌ يازدهم‌ سپتامبر، متفكرانه‌ اسطوره‌ها را نابود مي‌كنند و فانتزي‌ را با جهاني‌ واقعي‌ در هم‌ آميخته، تصويري‌ مدرن‌ از دنياي‌ امروز ارايه‌ مي‌دهند.

 

blade‌بليد: سه‌گانگي‌ ‌‌ ‌Blade: Trinity

‌كارگردان: ديويد اس. گوير، محصول‌2004 ، ژانر فانتزي‌ و ترسناك‌

‌بليد، موجودي‌ نيمه‌ انسان‌- نيمه‌ خون‌ آشام‌ است. «بليد: سه‌گانگي» كه‌ قسمت‌ سوم‌ از تريلوژي‌ ترسناك‌ و پرحادثه‌ي‌ اين‌ سال‌هاست، اسطوره‌اي‌ سياه‌پوست‌ را به‌ نمايش‌ مي‌گذارد. اسطوره‌اي‌ كه‌ در سياهي‌ شب‌ و نور روز- نابودكننده‌ي‌ خون‌ آشامان‌- به‌ جنگ‌ مخلوقات‌ شيطاني‌ مي‌رود. او اسطوره‌اي‌ تنها است‌ كه‌ در زير پوست‌ شهر، به‌ كشتن‌ مخلوقات‌ جهنمي‌ مي‌پردازد. اما خود نيز از آنچه‌ كه‌ در وجودش‌ است‌ (نيمه‌ي‌ شيطاني) مي‌هراسد و اين‌ پارادوكس، موضوع‌ فيلم‌ را به‌ نوعي‌ تفكرات‌ مذهبي‌ نيز نزديك‌ مي‌كند. مخصوصاً‌ نام‌ اين‌ قسمت‌ با پس‌آمد «سه‌گانگي» كه‌ به‌ تفكر سه‌گانگي‌ پدر، پسر و روح‌القدس‌ مسيحي‌ اشاره‌ كرده‌ و آن‌ را در وجهي‌ ترسناك‌ (از بعد شيطاني) به‌ كار مي‌برد. بليد با شمشير تيز و گلوله‌هاي‌ آغشته‌ به‌ آب‌ مقدس‌ خود، به‌ جنگ‌ دشمني‌ مي‌رود كه‌ نماد پليدي‌ها است. او خود نيز در مظان‌ اتهام‌ قرار مي‌گيرد، اما وظيفه‌ي‌ اين‌ ناجي‌ تنهاي‌ جهنمي، او را به‌ مبارزه‌ با نيروي‌ شر از يك‌ سو و نيروهاي‌ دولتي‌ از سوي‌ ديگر وادار مي‌كند. وقتي‌ كه‌ اسير مي‌شود، افرادي‌ كه‌ خود را كمين‌كنندگان‌ شب‌ مي‌نامند، به‌ او كمك‌ مي‌كنند تا شب، تاريكي‌ و كشتن، مترادف‌ نابودي‌ شر شود. گويي‌ كه‌ بايد در شب‌ به‌ جنگ‌ شيطان‌ رفت‌ و مانند خودشان‌ آن‌ها را از پاي‌ درآورد.

اين‌ ضداسطوره، بازتابي‌ از جنگ‌هاي‌ خونين‌ آمريكا در افغانستان‌ و عراق، پس‌ از رويداد يازدهم‌ سپتامبر است‌ و مي‌شود ديد كه‌ چه‌ بسيار از سوپرمن‌ موطلايي‌ و شوخ‌ بيست‌ سال‌ پيش‌ فاصله‌ دارد. تعابير هايدگر درباب‌ تاريخ‌ در اينجا خود را به‌ زيبايي‌ نمايان‌ مي‌سازد.

  

robots‌روبات‌ها‌ ‌‌ ‌Robots

‌كارگردان: كريس‌ وج، كارلوس‌ ساندانا، محصول‌2005 ، ژانر فانتزي‌ و انيميشن‌

‌پروژه‌ي‌ جاه‌ طلبانه‌ي‌ كريس‌ وج‌ و كارلوس‌ ساندانا بالاخره‌ در سال‌2004 به‌ ثمر نشست. ده‌ها روبات‌ كه‌ هركدام‌ طراحي‌ ويژه‌اي‌ براي‌ خود داشتند، در كنار هم‌ اثري‌ آفريدند كه‌ از آن‌ به‌ عنوان‌ يك‌ فيلم‌ متفكر و در عين‌ حال‌ سرگرم‌كننده‌ مي‌توان‌ ياد كرد.

روبات‌ها، داستان‌ يكسان‌سازي‌ است. روبات‌هايي‌ كه‌ تصميم‌ گرفته‌اند، دنيا را از شر روبات‌هاي‌ پرقطعه‌ي‌ قديمي‌ حذف‌ كنند و آنهايي‌ كه‌ استطاعت‌ مالي‌ دارند را به‌ شكلي‌ يكپارچه‌ درآورند. روباتي‌ جوان‌ به‌ شهر بزرگ‌ روبات‌ها مي‌آيد تا اختراعش‌ را به‌ كارخانه‌ي‌ روبات‌سازي‌ دهد، اما از واقعه‌ي‌ شوم‌ پس‌پرده‌ با خبر شده‌ و با كمك‌ دوستان‌ درب‌ و داغان‌ خود، جلوي‌ هولوكاست‌ بزرگ‌ را مي‌گيرد. هولوكاستي‌ كه‌ در آن‌ روبات‌هاي‌ «بدردنخور» به‌ آتش‌ انداخته‌ مي‌شوند و روبات‌هاي‌ يكسان‌ اجازه‌ي‌ زندگي‌ مي‌يابند. وجه‌ تسميه‌ي‌ اين‌ فيلم‌ با آنچه‌ كه‌ گفته‌ مي‌شود در زمان‌ هيتلر اتفاق‌ افتاده‌ و نيز تفكرات‌ سياسي‌ امروز دولتمردان‌ آمريكا، لايه‌هاي‌ زيرين‌ تلخي‌ با خود به‌ همراه‌ دارد. هرچند كه‌ رويه‌ي‌ آن‌ مانند بستني‌ ايتاليايي‌ چند رنگ‌ و شيرين‌ به‌ نظر مي‌رسد. براي‌ فيلم‌ ترانه‌اي‌ با عنوان‌ «از صفر به‌ قهرمان» خوانده‌ شده‌ كه‌ ويژگي‌ ديگري‌ از جامعه‌ي‌ آمريكايي‌ را نشان‌ مي‌دهد. همان‌قدر كه‌ ميليونري‌ آمريكايي‌ يك‌ شبه‌ دارايي‌ خود را از دست‌ مي‌دهد، جامعه‌ي‌ آمريكا اين‌ ظرفيت‌ را دارد كه‌ فقيري‌ يك‌ شبه‌ ره‌ صدساله‌ بپيمايد و مثلاً‌ يك‌ بچه‌ي‌ سرراهي‌ (جرالد فورد) رييس‌ جمهورش‌ شود.

روبات‌ جوان‌ فيلم، با سعي‌ و تلاش‌ و البته‌ با خوش‌شانسي‌ مدير كارخانه‌ مي‌شود و به‌ جاي‌ قطعه‌هاي‌ يكپارچه، قطعات‌ نويي‌ را براي‌ روبات‌هاي‌ كهنه‌ توليد مي‌كند.

اين‌ اسطوره‌ي‌ بامزه، جلوه‌اي‌ بكر از تفكر آمريكايي‌ است‌ كه‌ در آن‌ كاراكتري‌ وجود ندارد و اين‌ تيپ‌هاي‌ اجتماعي‌ هستند كه‌ در آن‌ نقش‌ ايفا مي‌كنند.

  

big fish‌ماهي‌ بزرگ‌ ‌ ‌‌ ‌Big Fish

‌كارگردان: تيم‌ برتن، محصول‌2003 ، ژانر فانتزي‌ و كمدي‌

‌فيلم‌هاي‌ تيم‌ برتن از همان‌ آغاز وجه‌ بسيار واضحي‌ از فانتزي‌ داشته‌اند. اين‌ وجه، در آثاري‌ چون‌ «بتمن»، «بيتل‌ جوس»، «مريخ‌ حمله‌ مي‌كند»، «ادوارد دست‌قيچي» و حتي‌ «سياره‌ي‌ ميمون‌ها» به‌ سادگي‌ مشهود است. رنگ‌آميزي‌ غلوآميز، داستان‌هايي‌ تكان‌دهنده‌ با لايه‌هاي‌ طنزآميز از ويژگي‌هاي‌ تيم‌ برتن‌ است. او چنان‌ استادانه‌ فانتزي‌ را بازنمايي‌ مي‌كند، كه‌ مخاطب‌ به‌ ناگاه‌ خود را در دنياي‌ پرياني‌ مي‌يابد كه‌ رهايي‌ از آن‌ بسيار دشوار به‌ نظر مي‌رسد.

در اين‌ ميان، «ماهي‌ بزرگ» اثري‌ شاخص‌ در كارنامه‌ي‌ او به‌ حساب‌ مي‌آيد. ويژگي‌هاي‌ فانتزي‌ در اين‌ فيلم‌ چنان‌ قوي‌ است‌ كه‌ حتي‌ در زمان‌هايي‌ كه‌ فيلم‌ به‌ موقعيت‌ واقعي‌ بازمي‌گردد، نمي‌توان‌ فاصله‌اي‌ را بين‌ اين‌ رآليسم‌ و فضاي‌ فانتزي‌اي‌ قبل‌ و بعد از آن‌ متصور شد.

پدر پيري‌ در حال‌ مرگ‌ است‌ و فرزندش‌ در لحظات‌ آخر، به‌ شهر كوچك‌ زادگاهش‌ باز مي‌گردد. پسر كه‌ از قصه‌هاي‌ شاخدار پدر هميشه‌ دلخور بوده، با بي‌ميلي‌ با خاطرات‌ او همراه‌ مي‌شود و خود را در دنيايي‌ عجيب‌ مي‌يابد. دنيايي‌ كه‌ در آن‌ يك‌ ماهي‌ بزرگ‌ عجيب، تنها صيد پدرش‌ مي‌شود و با او لب‌ به‌ سخن‌ گفتن‌ مي‌گشايد، سيركي‌ كه‌ زني‌ با دو سر دارد و رييسش‌ شب‌ها گرگ‌ مي‌شود و باراني‌ كه‌ آنچان‌ مي‌بارد كه‌ به‌ ناگهان‌ زمين‌ را به‌ دريا بدل‌ مي‌كند. پدر مي‌ميرد و تمام‌ افرادي‌ كه‌ پدر از آن‌ها گفته‌ بود، با اندكي‌ تفاوت‌ براي‌ تشييع‌ جنازه‌ي‌ او به‌ شهر مي‌آيند. پسر متوجه‌ ذهن‌ پوياي‌ پدر مي‌شود. او دنياي‌ خود را با تصاويري‌ كه‌ خود خواسته، ساخته‌ بوده‌ و بدين‌ ترتيب‌ جهاني‌ زيبا براي‌ خود پديد آورده‌ بود. فصل‌ ابراز عشق‌ پدر به‌ مادر در جواني‌شان، مخاطب‌ را به‌ ياد داستان‌هاي‌ سيندرلايي‌ مي‌اندازد و بسياري‌ از ماجراهاي‌ پدر به‌ آليس‌ در سرزمين‌ عجايب‌ پهلو مي‌زند. ماهي‌ بزرگ‌ خود پدر است‌ كه‌ هم‌ صيدي‌ بزرگ‌ بوده‌ و نيز خود در نقش‌ صياد ظاهر شده‌ است.

«ماهي‌ بزرگ» فيلمي‌ است‌ فارغ‌ از هياهوها و جنجال‌هاي‌ دنياي‌ امروزي‌ كه‌ مخاطب‌ را به‌ دنيايي‌ متفاوت‌ از آنچه‌ كه‌ هست‌ مي‌برد. به‌ دنياي‌ پريان، جهاني‌ پر از رنگ، موسيقي‌ و قصه‌هاي‌ باورنكردني.

 

:و اما نتیجه‌ O

‌سينماي‌ هاليوود سينمايي‌ پويا است. سينمايي‌ كه‌ صنعت‌ و هنر را در هم‌ آميخته‌ و سالانه‌ چند ميليار دلار سرمايه‌ را در خود جابجا مي‌كند. اين‌ ويژگي‌ اقتصادي‌ سينما، و نيز تاثيرات‌ شگرف‌ آن‌ بر مخاطبان‌ عام‌ و حتي‌ خاص، باعث‌ مي‌شود تا سياست‌ نيز نقش‌ مهمي‌ را در آن‌ بازي‌ كند.

فيلم‌هاي‌ هاليوودي‌ در درجه‌ي‌ اول‌ براي‌ سرگرمي‌ ساخته‌ مي‌شوند و در كنار آن‌ انديشه(ها)يي‌ را يدك‌ مي‌كشند. پس‌ از واقعه‌ي‌ يازدهم‌ سپتامبر، سينماي‌ هاليوود دستخوش‌ تغييرات‌ زيادي‌ شد و به‌ تبع‌ آن، دنيا را با تغيير مواجه‌ كرد. مانند نيرويي‌ كه‌ مدام‌ تغيير ماهيت‌ داده‌ و در جريان‌هاي‌ مختلف‌ اجتماعي‌ وارد شده‌ و آن‌ها را شكل‌ مي‌دهد.

تحليل‌ واقعه‌ي‌ يازدهم‌ سپتامبر ابعاد و زواياي‌ گوناگون‌ دارد و قصد اين‌ تحليل‌ كوتاه‌ خاستگاه‌هاي‌ اين‌ واقعه‌ نبود. بلكه‌ با جستجو و تحليل‌ موردي‌ قصد داشت‌ صرفاً‌ يك‌ جزء از تاثيرات‌ آن‌ را بررسي‌ كند. آمريكا كشوري‌ است‌ كه‌ هاليوود، مك‌ دونالد، موشك‌ و تكنولوژي‌ را يك‌ جا دارد، اما در برخورد با چنين‌ واقعه‌اي، به‌ جاي‌ ريشه‌ يابي‌ در خود، به‌ آن‌ سوي‌ دنيا لشكركشي‌ مي‌كند. اين‌ ويژگي‌ دنياي‌ آمريكايي‌ است.

اما از سوي‌ ديگر جهاني‌ شدن‌ دارد پيش‌ مي‌آيد. تا مدتي‌ ديگر كابل‌ به‌ نيويورك‌ متصل‌ خواهد شد و آن‌ زمان‌ است‌ كه‌ اسطوره‌هاي‌ آمريكايي‌ باز هم‌ تغيير شكل‌ خواهند داد و سينما يكبار ديگر، بار توجيه‌ آن‌ را به‌ دوش‌ خواهد كشيد.

 

O منابع‌ و مآخذ:

-1 اباذري، يوسف‌ و فرهادپور، مراد. «نيويورك، كابل». طرح‌ نو1380 .

-2 اكو، امبرتو. «اسطوره‌ي‌ سوپرمن‌ و چند مقاله‌ي‌ ديگر». ترجمه‌ي‌ خجسته‌ كيهان. -3 ققنوس1384 ..

-4 بارت، رولان. «اسطوره، امروز». ترجمه‌ شيرين‌ دخت‌ دقيقيان. نشر مركز1382 ..

-5 بوردول، ديويد و تامپسون، كريستين. «تاريخ‌ سينما». ترجمه‌ روبرت‌ صافاريان. نشر مركز1383 .

-6 علوي‌ طباطبايي، سيد ابوالحسن. «از كابوس‌ تا حماسه. شهريار1375 ..

-7 كمبل، جوزف. «قدرت‌ اسطوره». ترجمه‌ عباس‌ مخبر. نشر مركز1380 ..

-8 كوك، ديويد ا. «تاريخ‌ جامع‌ سينماي‌ جهان». ترجمه‌ هوشنگ‌ آزادي‌ور. نشر چشمه1382 ..

-9 بي‌نا. «بيداري‌ در رويا: مجموعه‌ مقالات‌ دوسالانه‌ي‌ پويانمايي». كانون‌ پروش‌ فكري‌ كودكان‌ و نوجوانان»1381 ..

و سايت‌هاي:

 ‌www.imdb.com

 ‌www.wikipedia.com

 ‌www.yahoo.movies.com

 ‌www.rottentomato.com

 

به نیما نقشبندی برای تمام سال هایی که با هم نشستیم و فیلم دیدیم.

 

     نقل از این مطلب با ذکر نام نویسنده مجاز است اما استفاده ی کلی تر از آن به هر صورت اعم از دیداری، شنیداری و نوشتاری منوط به اجازه ی کتبی نویسنده است.

 

نوشته شده توسط ماکان مهرپویا در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 |