قدیم ترها هم البته همین طور بود. یعنی از اول همین طور بوده. وسط زمستان تا دیروقت می ایستی توی صف و می لرزی و دل به این خوش می کنی که قرار است فیلمی ببینی که شاید تک خال سال باشد (که معمولن نیست). آن وقت در آن سوی شهر آقا یا خانم محترمی کارت خبرنگاری اش را نشان می دهد و می رود داخل سینمای مطبوعات تا شاید آدم مشهوری ببیند و ...
قصدم این نیست که بگویم خبرنگاری که
این خبر را نوشته از این قماش است. اما اینجای گزارشش خیلی من را قلقلک می دهد که یک چیزکی بنویسم:
و حكايت
پوستر جشنوارهي بينالمللي سينماي حقيقت كه قرار است نمادي براي يك
جشنوارهي سينمايي مستند باشد! پوستري كه بر روي آن فيروزهها و
الماسهايي پراكنده ريخته شده است و نه خبري از نگاتيوي و فيلمي است و نه
خيلي چيزهاي ديگر كه براي مخاطب نشاني از يك جشنوارهي سينمايي بدهد!
حداقل ِ (عرض کردم حداقل) انتظار از یک خبرنگار که وقتش را گذاشته و رفته جشنواره فیلم - که تازه نه بازیگر معروف دارد و نه شهرت جشنواره ای مثل فجر، این است که توی زندگی اش چهارتا پوستر جشنواره فیلم (مستند و غیرمستند) دیده باشد و عقلش برسد که می شود (یعنی شده) که جشنواره ی سینمایی وجود داشته باشد و هم رویش «نگاتیوی و فیلمی» نباشد و هم «خیلی چیزهای دیگر که برای مخاطب نشانی از یک جشنواره سینمایی بدهد!»
به طور خاص بچه های مستندساز یک کمی جشنواره های خارجی می روند و یک کمی هم آن جشنواره ها پوستر دارند که اتفاقن نه رویشان نگاتیو و فیلم است و نه خیلی چیزهای دیگر که برای مخاطب نشانی از یک جشنواره سینمایی بدهد! پس شاید عقل آنها رسیده است که چه پوستری برای جشنواره شان انتخاب کنند.
شاید به این دلیل که جشنواره، جشنواره فیلم مستند است و در فیلم مستند - به ویژه اگر واژه سینما حقیقت را هم به دوش بکشد که یک کمی زیاد (!) آدم را یاد ژیگاورتف خدا بیامرز می اندازد - گاهی (که اندازه اش خیلی است) سعی می کنند دوربین را با چشم مخاطب یکی کنند. آن وقت تعاریف یک کمی عوض می شود. شاید هم آن زیورآلات نشانه دردانه هایی است که با شکل ها و رنگ های متفاوت (و همه ارزشمند) کنار هم قرار گرفته اند.
باور دارم که به جز تعداد خیلی خیلی کمی، هیچ کس سر جای خودش نیست. به شدت ملت جوگیری هستیم و فکر می کنیم نیت و خواست قلبی برای کاری که انجام می دهیم کافی است. در این مورد خاص، حتا دیدن عکس های مجله فیلم برای ننوشتن چنین جملاتی کفایت می کرد.
÷.ن. الان دیدم که خود طراح هم
اینجا پاسخ داده.
+
نوشته شده در
2008/10/15ساعت 0:56 توسط ماکان مهرپویا
|
الان
خبری در خبرگزاری فارس خواندم به شرح زیر:
در گفتوگو با فارس؛
پيرهادي: اكران «دعوت» متوقف نشده است
خبرگزاري فارس: تهيهكننده «دعوت» ضمن تكذيب توقف اكران اين فيلم،گفت:
ماجراي شكايت يك مؤسسه فعال در زمينه تنظيم خانواده را ار اين فيلم پيگيري
ميكنيم.
|
|
به گزارش خبرگزاري فارس، در حالي كه در سايتهاي خبري آمده بود كه با
شكايت يكي از مؤسسات فعال در زمينه تنظيم خانواده، اكران فيلم «دعوت»
متوقف شده است، تهيهكننده فيلم از اين قضيه اظهار بياطلاعي ميكند.
بنا بر اين گزارش، در خبرهاي منتشر شده آمده بود: اين تشكل بهدليل
آن چه «تلاش فيلم براي محكوم كردن تنظيم خانواده» خوانده است، خواستار
جمعآوري فيلم «دعوت» از اكران شده است.
«محمد پيرهادي» در گفتوگو با فارس در اين زمينه اظهار داشت: من در
جريان اين خبر نبودم اما با اطلاع از اين موضوع، به سرعت آن را توسط مراجع
ذيربط ايي پيگيري خواهم كرد و اخبار آن را پس از پيگيري در اختيار
رسانهها قرار خواهم داد.
.
جدای از این که چطور می شود با شکایت يكي از مؤسسات فعال در زمينه تنظيم خانواده، اكران فيلم «دعوت» را متوقف کرد! و آیا خبرگزاری فارس فکر می کند مملکت دیگر این قدر بی در و پیکر است!، دو تا سوال دارم:
1- آیا خبرنگار خبرگزاری محترم فارس به صرف دیدن تیتر «
اکران «دعوت» متوقف شد!» سریع خبرسازی می کند یا روی لینک تیتر کلیک هم می کند؟ اگر جواب بله است چطور این مطلب را نخوانده است:
یکم: اکران «دعوت» متوقف شد!
با شکایت یکی از مؤسسات فعال در زمینهی تنظیم خانواده، اکران فیلم «دعوت»
متوقف شد؛ این فیلم حاتمیکیا که ما نفهمیدیم بالاخره چرا متفاوت است،
روایت چند خواهر و مادر در سنین مختلف است که هرکدام بهدلیلی برای تنظیم
خانوادهشان اقدام میکنند؛ ظاهرا این تشکل بهدلیل آن چه «تلاش فیلم برای
محکوم کردن تنظیم خانواده» خوانده است، خواستار جمعآوری جریان شده. یکی
از خانمهای ویژه هم افزود: «پس از اکران این فیلم، افکار عمومی نسبت به
ما تعدیل شده و ما هم قیمتها را بالا بردهایم.» (لوح، صفحه طنز، جلال سمیعی)و اگر جواب نه است، شرمنده!2- آیا واقعن با آقای پیرهادی مصاحبه شده است؟ اگر شده است و اگر واقعن جریان شکایتی در میان است، چرا در هیچ خبرگزاری ای از آن صحبت نشده و فقط در صفحه طنز لوح به آن اشاره شده؟اگر نه، مگر مجبورید؟!شاید هم جریان نوعی تبلیغات از طریق شایعه پراکنی است که برای فیلمی که در پنج روز 150 میلیون فروخته شک دارم این طور باشد!دیروز جایی بودم که به چشم دیدم و به گوش شنیدم که کارمند آن سازمان به خبرگزاری فارس زنگ زد تا خبر مهمی را از طرف سازمان به آن خبرگزاری بدهد. جواب کارمند فارس شاهکار بود: «چون فلان روز در آن سازمان با من فلان برخورد شده، خبرتان را درج نمی کنیم!» معلوم نیست آنجا خبرگزاری است یا خانه خان باجی خانم!
+
نوشته شده در
2008/10/7ساعت 19:32 توسط ماکان مهرپویا
|
+
نوشته شده در
2008/9/27ساعت 21:4 توسط ماکان مهرپویا
|