تبليغاتX
یادداشت های یک فیلمساز جوان
این بلاگ به نشانی www.makan-mehr.blogspot.com رفته است. کامنت های اینجا دیگر خوانده نمی شوند.


چند وقتی است که به پیشنهاد دوستانی در یک سازمان شهری، مشغول برنامه ریزی یک جشنواره ی فیلم در رابطه با موضوع بحران های شهری هستم.

تا زمان انتشار رسمی فراخوان فعلن نمی توانم توضیح بیشتری در مورد این جشنواره بدهم، اما به نظرم فرصت خوبی است تا تعدادی فیلم با نگاه تخصصی به معضلاتی مثل زلزله، بافت های فرسوده، مسایل عمرانی و... دیده و به قضاوت گذاشته شوند.

اگر در زمینه های نزدیک به این موضوع فیلمی (در قالب های داستانی، مستند، انیمیشن و ویدئو موزیک) ساخته اید، یا قصد دارید به زودی کلید بزنید، پیشنهاد می کنم با من تماس بگیرید.
+ نوشته شده در  2008/9/16ساعت 21:53  توسط ماکان مهرپویا  | 



این روزها بار دیگر شاهد حمله ی کسانی به سینمای روشنفکرانه هستیم که متاسفانه در زمینه ی سینما به طور کلی معصوم هستند. منظورم دقیقن کسانی است که با حمله به عباس کیارستمی سعی دارند تا از آب گل آلود ماهی گرفته و خودی بنمایانند و در این میان از کسی که سال هاست دنیای هنر به او روی خوش نشان داده، انتقام بگیرند، گویی هر کسی که مورد تقدیر غربی ها قرار بگیرد، مزود اجنبی است. اولین سوال در همین ابتدا این است که آقای احمدی نژاد بارها گفته اند که مردم غرب او را پذیرفته اند و حرف هایش را دوست دارند. آیا از نظر شمل او یک مزدور اجنبی است؟!
این حمله از سوی کسانی صورت گرفته که هنوز سینما را در حد و اندازه ی یک قصه گوی ساده می شناسند و فهم صحیحی از ژانرهای سینما و هنر نو ندارند. بویی از اینستالیشن نبرده اند و هنوز ترجیح می دهند که فیلمی ببینند که آغاز و میانه و پایان سهلی داشته باشد تا در اندازه های ذهن تنبلشان بنشیند. فکر می کنند که سینما سراسر قصه است. نمی دانند که اتفاقن این ساختار است که یک فیلم را دیدنی می کند که اگر فیلم ساختار خوبی نداشته باشد، با یک نمایشنامه ی رادیویی تفاوتی ندارد. کسانی که هنوز نمی دانند تام و جری را کمپانی دیزنی نساخته، مقالات تحلیلی پیرامون تمایل این کمپانی به صهیونیسم و همجنس بازی می نویسند و شاهدش را هم تام و جری عنوان می کنند! و در جای دیگری کسی که خود را منتقد سینما می نامد، جشنواره ها را به تندی نفی می کند و بعد هم می بینی در ده جشنواره ی دولتی دبیر جشنواره است! و بعد کسی نیست بگوید که اگر همین عباس کیارستمی نقدی بر شرح سوره ی نور آقای قرائتی بنویسد، بر او برنمی تابید و او را به جهل در زمینه ای که نظر داده متهم نمی کنید؟
جان استوارت میل، در جایی گفته است: «آن کسی که فقط از یک جنبه ی چیزی خبر دارد، اصلن از آن موضوع خبر ندارد.» البته این شاهکار گروه بزرگی از ایرانیان است که در مورد چیزی که نمی دانند، مدت ها اظهار نظر کنند و در مورد چیزی که می دانند، کم فروشی!
عباس کیارستمی، فیلمسازی صاحب سبک است. این سبک کیارستمی است. برخلاف نظر منتقدان هیچ چیز ندان، او برای بچه های سینماگر یک بت نیست، یک اسطوره است. کسی است که هنر و ادبیات ایران را می شناسد و نیز بر هنر و ادبیات غرب اشراف دارد. سینمای او پلی است که شرق تا غرب کره ی خاکی را به هم پیوند داده است. بچه های سینمایی آرزو دارند تا بتوانند فیلمی به زبان فارسی بسازند که در غرب و شرق ویژگی های وطنشان را به انواع فرهنگ ها بشناسانند. چیزی که به اسم سیاه نمایی به سینمای او نسبت داده شده، به کدام فیلمش می چسبد؟ به زیر درختان زیتون و زندگی و دیگر هیچ که علاوه بر آنکه همچنان در میان آثار برتر سینمای بحران قرار دارد، تصویر نیکی از تلاش انسان برای زندگی را به نمایش می گذارد؟ یا خانه ی دوست کجاست و فیلم های مستند کانون که معصومیت کودکان ایرانی را به تصویر کشیده است؟ طعم گیلاس که به آموزه های دینی و اخلاق توجه کرده یا همین فیلم ده که تصویری مدرن - خلاف آنچه که غربیان می پندارند - از زن ایرانی نشان داده است؟ عجیب نیست که پس از رویکرد سیمای جمهوری اسلامی به سینمای معصومانه ی او، ناگهان چنین حمله ای علیه وی صورت می گیرد؟ تو نگو این وسط گوشت قربانی عباس است!
کدام کارگردان متعهد ایرانی تا به حال در خارج از مرزها مطرح شده است؟ پاسخ اول مجید مجیدی است. تصویر ایران را در بدوک، باران و پدر با آثار کیارستمی مقایسه کنید و کمی خجالت بکشید!
نمونه ی فیلمسازهای متعهد ایران، یکی همین آقای محمد نوری زاد است که پس از تجربه های متعهدانه ای مانند پروانه ها می نویسند و آن تصویر تند از روشنفکران ایرانی، حالا نه در میان جامعه ی هنری ایران جای دارد و نه در میان جامعه ی دینی. دیگری جواد شمقدری که پس از ساختن فیلم توفان شن، حالا در مقام مشاور هنری رییس جمهور، حرف هایی می زند که در بسیاری از مواقع به سرعت توسط دولت و صدا و سیما تکذیب می شود. ابراهیم حاتمی کیا که چند فیلم ممنوعه در کارنامه اش دارد. رسول ملاقلی پور مرحوم که از فشاری که بر او وارد آمد، کمکم کن را ساخت. محسن مخلمباف، دستاورد هنری انقلاب بود که حالا دلش به تصویر برهنه ی دخترک بی استعداد صدای آمریکا خوش است. جمال شورجه و فرج الله سلحشور که دستپخت آخرشان - یوسف پیامبر - از همان ابتدا با انتقاد روحانیت مواجه شده است.
اگر عباس کیارستمی بد است، کارنامه ی جامعه ی هنرمندان متعهد در این سی سال باید چیزی در چنته داشته باشد. به چه چیزی باید دل خوش کنیم؟! به قول معروف گر تو بهتر می زنی بستان بزن!
.
شاید شهریار بحرانی با ملک سلیمانش، ساختار فنی سینمای را جابه جا کنم. اتفاقن بسیار خوش بینم. چون به چشم دیده ام که چه کار می کنند. اما همین شهریار بحرانی مگر تحصیل کرده ی آمریکا نیست؟ می بینید؟ به هرجا که نگاه کنیم، ردپایی از غرب و شرق وجود دارد. هر چیز غربی و شرقی ای بد نیست. اورکت های آمریکایی را یادمان نرفته که چه کسانی می پوشیدند!
.
حرف من این است که دنیا کوچک شده. همه چیز به هم مربوط است. اگر جامعه ی متعهد چشم باز نکند و این موضوع ساده را نبیند و نفهمد، با باد خواهد رفت. نه برای مقابله با تهاجم فرهنگی، که برای حضور در جامعه ی جهانی فرهنگ ها باید از هنرمندان حمایت کرد. روزی که مسوولان نظام این را بفهمند و به جای هواداری حزبی، جهانی فکر کنند، آن روز ایران در جشنواره ی تورنتو - که امسال از افغانستان دو فیلم دارد و فیلمی هم ضد ایران ساخته شده و یک ایرانی هم با نام آمریکا در آن شرکت کرده  و از ایران خبری نیست - فیلم خواهد داشت و هنرش را عرضه خواهد کرد. چرندترین جواب ممکن همین است که سینمای متعهد جایی در جشنواره های غربی ندارد. همین مجید مجیدی ثابت کرده که این طور نیست!

پ.ن.: بعضی کامنت های دوستان نشان می دهد که هنوز در جریان اصل واقع نیستند و فکر می کنند که واقعن کیارستمی در ونیز هو شده است. گویا دوستان این خبر را ندیده اند. همچنان بر این عقیده ام که دلیل این حمله ها فقط و فقط نمایش چند فیلم کیارستمی و نادری از سیمای جمهوری اسلامی بوده و بس.
+ نوشته شده در  2008/9/10ساعت 23:24  توسط ماکان مهرپویا  | 




روزهای سخت و عجیبی است. ساختن فیلم درباره ی چیزهایی که تا دیروز در انتهای ذهنم هم وجود نداشت و حالا دغدغه ی اولم شده است.

تهران شهر عجیبی است. بزرگ، سنگین و ترسناک. اما درونش به غایت زیباست.

قراری با سازمانی گذاشته ام تا برایشان فیلم بسازم. کارها خوب پیش می رود و اگر روح بروکراسی را - که گندش بزند - فاکتور بگیریم، اوضاع خوب است.
جدای فیلم های کوتاه، طرح فیلم مستند بلندم درباره ی موضوعی از نوع دیو و دلبری تصویب شده و به زودی کار را کلید خواهم زد. شرحش باید برای زمانی که پایم به تولید باز شد.



پ.ن. : یکی از دوستان از من خواسته بود تا شرایط گرفتن مجوز نشر را برایشان در این وبلاگ بنویسم. ایشان و سایر دوستان علاقمند می توانند به سایت وزارت ارشاد مراجعه و کتاب الکترونیکی کامل این قضیه را دانلود کنند. اما جدای این توصیه، پیشنهاد جدی و رکی به این دوستان دارم. راه های ساده تری برای نابودی جسم و روح و عقل و پول وجود دارد. به سراغ آن ها بروید!
+ نوشته شده در  2008/9/7ساعت 14:17  توسط ماکان مهرپویا  |