تبليغاتX
یادداشت های یک فیلمساز جوان
یک سال دیگر هم گذشت.
آدم های زیادی به زیر خاک رفتند.
مطبوعات زیادی تعطیل شدند.
فیلم ها و تاترهای زیادی دچار سانسور و ممنوعیت های دولتی شدند.
کتاب های زیادی یا توقیف شدند یا قیچی ممیزی به جانشان افتاد.
آدم های زیادی بی کار شدند یا مجبور شدند به دلیل غم نان کاری را انجام بدهند که دوست ندارند.
.
یک سال دیگر هم گذشت.
در سال جدید، آدم های دیگری متولد خواهند شد.
قلم های شکسته، بند خواهند خورد.
اهالی سینما و تاتر دست به آفرینش کارهای جدید خواهند زد، حتا اگر تمام فیلم یا تاترشان را در ذهنشان بسازند.
کتاب های دیگری زیر نگاه تیزبین ممیز خواهند رفت تا شاید از بین آن همه، اگر حتا به دست مخاطب هم نرسند، شاید ذهن زنگارآلود همان ممیز را جلا بخشند.
.
هنرمند مثل درخت است. بتن سخت دیوار را هم می شکافد و جوانه می زند. چه بسا تبرها که شب ها خواب می بینند جوانه زده اند، اما چون سرشتشان را قطع درخت ها می دانند، رویاهایشان را در گوشه های تاریک ذهنشان پنهان می کنند.
.
یک سال دیگر هم گذشت. سال عوض شد.
شکر. هنوز زنده ایم و فردا را یک جنگل پر از درخت های تناور می بینیم.
.
به امید فیلم های تازه، تاترهای جاندار، کتاب های خوب، موسیقی های شنیدنی، تصاویر  زیبا، کارهای دوست داشتنی. حتا به امید جوانه زدن تبرها.
.
سال نو مبارک.
.
ماکان
نوشته شده توسط ماکان مهرپویا در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 |