تبليغاتX
یادداشت های یک فیلمساز جوان
این بلاگ به نشانی www.makan-mehr.blogspot.com رفته است. کامنت های اینجا دیگر خوانده نمی شوند.

در تاریخ ۲۵ آذر ماه ۱۳۸۶ در ستون دیگه چه خبر روزنامه ایران، خبری به این صورت منتشر شد:

نماد شیطان در فیلم تبلیغاتی یک موسسه مالی

در پی دستور یک مقام رده بالای اجرایی به یکی از نهادهای نظارتی مبنی بر پیگیری استفاده گسترده از عدد ۶۶۶ در تبلیغات تلویزیونی یک موسسه مالی - اعتباری، این موضوع بررسی شده و با انجام هماهنگی ها با بخش بازرگانی صدا و سیما دستور توقف اداری پخش آن صادر شد. به گزارش ایرنا عدد ۶۶۶ در فرهنگ غربی نماد شیطان است و پس از آن که جورج بوش ایران را یکی از محورهای شرارت خوانده، در برخی از فیلم های ساخته شده در آمریکا، از این نماد برای تبلیغ سوء علیه جهموری اسلامی استفاده شده است.

این مطلب در درجه اول جهت روشن شدن ذهن خبرنگار محترم ایرنا و ایران نوشته شده است. نه این که ایشان متوجه قضیه عدد ۶۶۶ شوند، بلکه بدانند چند سالی است که چیزی به نام اینترنت وجود دارد و اگر از تمام دنیا هم فاصله داشته باشیم، با چند جست و جوی کوتاه می توانیم بفهمیم که نه پس از خوانده شدن ایران در راس محور شرارت و نه قبل از آن، هیچگاه هیچ فیلمی در ارتباط با ایرانی بودن ضدمسیح و ارتباط عدد ۶۶۶ با ایران ساخته نشده است. ضمن این که از قدیم هرکس که دروغ می گفت، می گفتند شیطان گولش زده است!

از ۶۶۶ یا عدد شیطان هم در کتاب عهد قدیم و هم در کتاب وحی کتاب مقدس عهد جدید (نوشته سنت جان) بارها نام برده شده است. هرچند که دست کم یک مورد اشاره به ۶۶۵ و ۶۱۶ هم در کتاب های باستانی موجود است. در سال ۲۰۰۵ خوانش متنی بسیار قدیمی تر این قضیه قوت گرفت که عدد مورد نظر ۶۱۶ باشد و نه ۶۶۶. به هرحال همین موضوع ۶۶۶ و ارتباط آن با جریان های مختلف، قرن هاست که مورد مشاجره الهیون و گروه های کلیسایی بوده است.

در آیه ۱۳ از فصل ۱۸ کتاب عهد جدید چنین آمده است:

616«این جا فرزانگی است. بگذاریم که به او فهمانده شود شماره عدد شیطان: برای آن عدد، یک انسان است، ششصد و شصت و شش.»

بسیاری از پژوهشگران در علوم مختلف، عدد ۶۶۶ را به موضوعات مختلف ارتباط داده اند. در حوزه های نامرولوژی، الاهیات، تاریخ، ریاضیات و... بارها این عدد مورد تجزیه قرار گرفته و سرچشمه ها و سرنوشت های متفاوتی داشته است. کشتارها و جنگ های کالیگولا و نرون، آتش فشان کوه پومپی و حتا تعداد حروف موجود در نام پاپ ها! از نتایج این ربط دادن ها بوده است. نکته دیگر این که در جریان قرون وسطی (به ویژه جنگ های صلیبی) نام پیامبر اسلام - حضرت محمد - را که در آن زمان به لاتین Maometis نامیده می شد، از طریق علم اعداد به ۶۶۶ ارتباط دادند. ارتباطاتی که به نظر می رسد هر کدام با هدفی شکل گرفته و می توان تعداد بی شماری کلمه را نیز بر همین اساس به عدد ۶۶۶ رساند.

فردی که عدد ۶۶۶ را به همراه دارد آنتی کرایست یا ضدمسیح نامیده می شود. گفته می شود که این عدد را می توان بر روی تن این فرد - خصوصن زیر موهای سر - یافت. هرچند که مدتی است افرادی مثل تری دی. واتکینز اعلام کرده اند که این عدد می تواند روی کارت اعتباری فرد یافت شود و یا مثل یک میکروچیپ در تنش جاسازی شده باشد! این قضیه از آنجا نشات گرفت که عدد ۶۶۶، تمپلیت بارکدها است. در آیین کابالا - عرفان یهود - عدد ۶۶۶ جایگاهی رازآمیز و مقدس دارد و به نشانه حیات مادی گرفته می شود. بیماری ترس از این عدد - که گویا در جوامع مسیحی بسیار هم شایع است - hexakosioihexekontahexaphobia نام دارد. بخش هایی از این ارتباطات عجیب و غریب هیستریک را در اینجا می توانید ببینید.

omen 1976در طول تمام قرون، این خرافه ها، کاربردهای دیگری هم داشته اند و آن در هنر و ادبیات بوده است. به ویژه در سینما.
عدد ۶۶۶ تا به حال دستمایه حدود ۲۰ فیلم مطرح سینمایی و تلویزیونی بوده و تمام آن ها با در نظر گرفتن وجهه شیطانی این عدد و ضد مسیح بودن دارنده آن، سعی در پروراندن داستانی ترسناک با استفاده از تقابل خیر و شر داشته اند. شاید مشهورترین این فیلم ها طالع نحس (omen) باشد که با رویکردی مذهبی و نیز به شدت سیاسی داستان چیرگی شر بر خیر را به نمایش می گذارد. پسرکی به نام دامین که فرستاده شیطان بر زمین است، ابتدا خانواده خود را از سر راه برمی دارد و در نهایت با کمک شیطان رییس جمهور ایالات متحده می شود. هرچند که فرستادگان خدا و افراد مذهبی هر از گاهی با او به ستیز می پردازند و اغلب شکست می خورند، تا در نهایت عذاب الهی - چون روز رستاخیز - او را از زمین برمی دارد. به عبارتی هر ۴ قسمت طالع نحس ها و نیز بازسازی آن در سال ۲۰۰۶ را می توان مهم ترین آثار مربوط به این عدد دانست. هرچند در قسمت جدید جن گیر هم به آنتی کرایست اشاره شده و فیلم با صحنه ای دلهره آور از میدان جنگی که تمام کشتگانش بر صلیبی معکوس، مصلوب شده اند آغاز می شود.

در فیلم های دیگری مثل Maquinista، white noise 2، فیلم مهم پولانسکی دروازه نهم (9th gate)، تا فیلم های مهجوری مثل 666 و فیلم عظیم end of days با شرکت آرنولد شوارتزنگر همواره مفاهیم مسیحیت و مبارزه مسیحیان با فرزند شیطان - که ظاهری شیطانی دارد و به هیچ دینی پایبند نیست - مورد بحث قرار گرفته اند.

به هرحال عدد ۶۶۶ و بحث ضدمسیح همواره مفاهیم دین مسیحیت را دربرگرفته است. حتا در جن گیر جدید هم که معبدی شیطانی در کشوری عربی یافت می شود، بحث به سمت اسلام گرایش پیدا نمی کند. بلکه محل یافتن معبد باید در کشوری قرار می گرفته تا از لحاظ قدمت با دوره پاگانیسم همخوانی داشته باشد و از همین رو این محل انتخاب شده است. جان کلام آن که حتا یک نمونه هم نخواهید یافت که در فیلمی هالیوودی، بین ایران و عدد ۶۶۶ ارتباطی وجود داشته باشد.

بی آنکه منکر فیلم های تبلیغاتی ضد ایران باشم (دروغ های حقیقی و بدون دخترم هرگز از نمونه های بارز هستند) اما گمان می کنم، در این یک مورد، خبری ناسالم منتشر شده است.

پخش آگهی ای که ۶۶۶ جایزه می دهد، به اندازه کافی بدسلیقگی دارد. اما بسط دادن آن به مفاهیم مسیحیت و جلوگیری از پخش آن و نیز ارتباط دادن عددی که خود مسیحیت هم قرن هاست که نمی داند با آن چه کند، به محور شرارت جورج بوش و نیز دروغ گویی درباره ساخت فیلمی درباره محوریت شیطانی ایران، یا به معصومیت خبرنگار در مورد تاریخ ادیان برمی گردد، یا به نادانی اش در حوزه سینمای جهان و یا دروغ پراکنی.
هرکدام که باشد، باعث تاسف است.

پیشنهاد می کنم اینجا را هم بخوانید.

+ نوشته شده در  2007/12/17ساعت 16:6  توسط ماکان مهرپویا  | 

با افزایش کاربرد نرم افزارهای ادیت و جلوه های ویژه، این روزها استفاده از کروماکی، بیشتر از قبل متداول شده است. استودیوهای کوچک و بزرگ همواره پذیرای گروهی هستند که برای ساخت فیلم های تبلیغاتی، ضبط پلاتو و حتا فیلم های داستانی و مستند از پرده های آبی و سبز استفاده می کنند.
اما نتیجه همیشه خوشایند نیست. هنوز می توان بسیاری از تدوینگران و اپراتورهای جلوه های ویژه را دید که به سختی تلاش می کنند تصویری را جایگزین پرده سبز یا اّبی فیلم کنند، اما سایه های اضافه، خوردگی کاراکترها و مهم تر از همه عدم جداسازی موفق پرده آبی یا سبز باعث سرخوردگی آن ها است.
حال آن که شاید در درجه اول مشکل به درون استودیو برمی گردد. استفاده از پرده های نامناسب، عدم استفاده از nodeهای حساب شده برای پلان های حرکتی و نیز عدم رعایت اصول نورپردازی از عمده ترین مشکلاتی است که یک گروه غیرحرفه ای را در نهایت با کاری غیر استاندارد روبه رو خواهد کرد. هرچند نرم افزارهای حرفه ای مثل shake امکان برطرف کردن این ایرادات را تا حدی در اختیار اپراتور قرار می دهند، اما چرا زمانی که می توان با نورپردازی اصولی به نتیجه ای بهتر رسید، از اول آن ها را رعایت نکنیم؟

در ادامه ی این مطلب به چند نکته کلیدی در این زمینه اشاره خواهد شد.



1. سوژه ی خود را حداقل در فاصله 3 متری پرده قرار دهید. فاصله ی 4 تا 5 متر آرمانی است، اما به فضای جداشونده ی بیشتری نیاز خواهید داشت. به عبارت دیگر باید با در نظر گرفتن طول و عرض پرده آبی یا سبز نسبت به محاسبه فضای کروماکی اقدام کرد. توجه داشته باشید که در هنگام محاسبه این فضا باید حرکات احتمالی دوربین را نیز در نظر بگیرید. نکته دیگر این که بعضی از همکاران بدون توجه به امکانات نرم افزار، فکر می کنند که باید تمام محیط قابل تصویربرداری را با پرده آبی یا سبز پوشاند. این موضوع آرمانی است، اما تنها نکته مهم در این میان قرار گرفتن سوژه در محیط کروماکی است. فضاهای غیراستفاده ای که در تصویر دیده خواهند شد، به وسیله نرم افزار به راحتی قابل حذف هستند.

2. دوربین را تا حد امکان دور از سوژه قرار دهید. این مساله به ویژه در زوایای محدود لنز تاثیر خود را نشان خواهد داد. به این ترتیب پرده سبز یا آبی خارج از فوکوس خواهد بود و در نتیجه چین و چروک های احتمالی پرده کمتر دیده خواهد شد. این چین و چروک ها چند مشکل دارند که مهمترین آن ها، یکی عدم یک دستی انعکاس نور از آن خواهد بود و دومی ایجاد سایه های ناخواسته.

3. بعضی از همکاران گمان می کنند که با پرنور کردن فضا و یا دادن نور زیاد روی پرده، جلوی سایه های اضافی را خواهند گرفت و نیز key کردن سوژه را سهولت خواهند بخشید. اما نورپردازی باید کاملن منطقی و با برنامه باشد. برای مثال اگر فاصله کانونی را روی 2.8 قرار دهیم، بر عمق میدان تاثیر گذاشته ایم و در نتیجه بی نظمی های پرده را حذف کرده ایم. (اما در ضمن باید توجه داشت که نوع جنس پرده در تعیین f-stop ما تاثیرگذار خواهد بود. گاهی جنس پرده باعث خواهد شد که با فاصله کانونی کمتر، تصویر ما over expose شود.) نکته مهم دیگر این که اگر تعداد چین و چروک های پرده بیش از حد انتظار باشد، باید f-stop را برای مثال به سمت 8 یا حتا 11 ببریم. آرمانی نیست. اما چاره دیگری نداریم.
به عنوان یک پیشنهاد، توصیه می کنم تیم جلوه های ویژه با حضور در محل تصویربرداری، یک شات را در لحظه، روی لپ تاپ ریخته و همان جا عمل کروماکی را انجام دهند. این کار شبیه چاپ پله ای در عکاسی خواهد بود. با نور ثابت، چند شات را با f-stop هایی که فکر می کنید به کارتان می آید، امتحان کنید. نکته مهم و غیرقابل فراموشی آن که حتمن و حتمن مانیتور لپ تاپ را باید قبل از هرگوه عملی، در محیطی که قرار است کار کنید کالیبره کنید. در غیر این صورت تمام عمل تست بی فایده است.

4. اگر از پرده آبی استفاده می کنید، نور پروژکتورهای بک گراند را از فیلنر نارنجی یا زرد عبور دهید. دقت کنید که این فیلترها نباید خیلی تیره باشند. از کم رنگ ترین ها استفاده کنید. این کار باعث خواهد شد تا احتمال وجود رنگ آبی در موها یا لباس به صورت چشمگیری کاهش یابد. زیرا این backlight تکمیل کننده رنگ آبی شما خواهد بود و بعد از key کردن به صورت کاملن سفید به نظر خواهد رسید. کاغذ کالک هم خوب است.

5. اگر از پرده سبز استفاده می کنید، نور پروژکتورهای بک گراند را از فیلتر ماژنترا  عبور دهید. (بعضی از دوستان تازه کار ماژنتا را با قرمز اشتباه می گیرند. لازم است دقت شود تا فیلتر ما ماژنترا باشد، آن هم ماژنتای  1/4 یا 1/2.)

6. اگر تصویربرداری دارید که علاوه بر تصویربرداری، به دوربین هم وارد است، از او بخواهید تا اشکالات احتمالی نور را توسط دوربین اصلاح کند. بدیهی است که این روش در صورتی کاربرد منطقی دارد که شما در حال پخش مستقیم یک برنامه زنده هستید. وگرنه، این ریسک را نکنید و خرده کاری ها را به اپراتور یا مسوول جلوه های ویژه محول کنید.

7. به شکلی صریح پیشنهاد می کنم تا پارچه های مختلف بازار را امتحان کنید و کار را به لحظه تصویربرداری محول نکید. اگر شما حرفه ای هستید، باید ابزار کار خود را بشناسید. انواع پارچه آبی و سبز را در بازار شناسایی کنید. آن هایی را که برای کارتان مناسب بودند، با ذکر نام کارخانه و کد رنگ آرشیو کنید. همیشه برای خودتان آلترناتیو داشته باشید. امکان استفاده از پرده های ارژینال آبی و سبز در ایران بسیار کم است و خود من تا همین چند روز پیش چنین پرده هایی را از نزدیک ندیده بودم! دقت کنید که پارچه انتخابی تان باید کلفت، 100% آبی یا 100% سبز باشد. نکته عجیب اما قابل توجه این که آبی 100% با سرمه ای فرق می کند! سرمه ای ترکیبی از آبی و مشکی و گاهی قرمز است. سعی کنید جنسی را انتخاب کنید که تا حد امکان ترکیب رنگی دیگری نداشته باشد. از استفاده از پارچه هایی که نور را منعکس می کنند اجتناب کنید.

8. نور را یکدست کار کنید. بر روی مانیتوری که مستقیمن به دوربین متصل است، نتیجه کار را چک کنید تا نور یک دست باشد.

9. Iris دوربین را روی manual mode بگذارید تا امکان عملیات دستی داشته باشید. اینجاست که یک تصویربردار حرفه ای حکم ناجی را برای شما خواهد داشت.

10. قبل از شروع تصویر برداری، white balance را فراموش نکنید.

11. قبل از شروع تصویربرداری، فاصله کانونی را بر روی کاغذ کاملن سفیدی نوشته و از آن تصویر بگیرید، زیرا یک اپراتور حرفه ای در هنگام key کردن تصویر به آن نیاز خواهد داشت. اگر کلاکت داشتید که چه بهتر اما کاغذ کاربرد دیگری دارد که در زیر به آن اشاره خواهم کرد.

12. نورپردازی را اول در مورد background انجام دهید. تنظیمات دوربین را که انجام دادید، این بار نورپردازی را بر اساس آن چه که در دوربین ثبت شده برای foreground انجام دهید. آن کاغذ سفید اینجا خیلی به درد می خورد. در همه حال، سفیدی آن می تواند برای شما به عنوان یک راهنما به کار رود. دقت کنید که در هنگام تنطبم نور forground با فاصله کانونی دوربین کاری ندارید. شما باید شدت نور ار توسط پروژکتوها تنظیم کنید.

این چند راه به همراه داشتن یک تصویربردار حرفه ای، یک مدیر جلوه های ویژه مطلع و یک منشی صحنه دقیق، به شما کمک خواهد کرد تا تصاویر بهتری را برای chromakey آماده کنید.
موفق باشید!

* اگر سوالی بود، در خدمتم.

+ نوشته شده در  2007/12/15ساعت 1:58  توسط ماکان مهرپویا  | 

grey's anatomy

داشتم یکی از اپیزودهای سریال Grey's Anatomy را تماشا می کردم که متوجه اتفاق جالبی شدم. اول بگویم که این سریال، داستان تعدادی اینترن بخش جراحی است و بخش زیادی از آن داخل بیمارستان می گذرد و به حواشی زندگی پزشکان می پردازد. . Grey's Anatomy یکی از پربیننده ترین سریال های چند ساله ی اخیر و از تولیدات موفق abc هم هست.

اما نکته:
در اپیزود سوم این سریال، بیمار مرگ مغزی ای رو وارد بیمارستان می کنند و از این جاست که درگیری ای ذهنی ای برای یکی از پزشک ها پیش می آد. آیا این فرد واقعن مرده؟ آیا امکان بازگشتش نیست؟ آیا معجزه واقعن وجود دارد؟

این موضوع در سریال حلقه سبز ابراهیم حاتمی کیا هم وجود دارد. هرچند که آقای حاتمی کیا بیش از حد وارد قضیه سوررآلیسم شده و البته نمی خواهم فعلن به این سریال بپردازم.

حلقه سبز

نکته جالب شباهت عجیب دیالوگ های این قسمت Grey's Anatomy با حلقه سبز است. به ویژه دیالوگ های برخورد اول پزشکان در هر دو سریال. نمی دانم این شباهت نزدیک، اتفاقی است یا ما شاهد یک شباهت ناگزیر هستیم.! بعضی دیالوگ ها مو به مو عین هم هستند و برای مثال حتا نوع ورود یک پزشک مرد به صحبت های دو پزشک زن بر سر بالین بیمار مرگ مغزی و دیالوگی که می گوید بسیار شبیه به آن چیزی است که در چنین فضایی با دو پزشک زن و یک پزشک مرد که ناگهان وارد صحبتشان می شود اتفاق می افتد. گویا داستان گرته برداری شده و شاخ و برگ معناگرایانه! به آن چسبانده شده و بدل شده به حلقه سبز. (روزی باید بنشینم و درباره این کلمه بی سر و ته سینمای معناگرا بنویسم.)

البته فکر کنم همینگوی بزرگ بود که یک بار گفت: بدزدید از ما، همچنان که ما از پیشینیان خود دزدیدیم!

امیدوارم اگر زمانی قرار شد بدزدیم، لااقل با برداشت مو به مو از اثر اصلی، شاهد کارهای بهتری باشیم! البته همه می دانیم که دزدی ادبی و هنری، به مفهوم گرته برداری از اثری است و منظور سرقت آثار نیست. (توضیح واضحات.)

به هرحال خداوند سریال سازان HBO و abc را لعنت نکند که بلد نیستند یک سریال بد یا حتا متوسط بسازند! از خوب پایین تر ندارند گویا! و خداوند به فیلمنامه نویسان ما رخصت دهد تا سریال ها و فیلم های خوب ببینند و از آن ها اقتباس های خوب کنند!

ماکان

* بررسی این شباهت ها و نیز پرداختن به سریال ها باشد تا پایان حلقه سبز.

* من جمله همینگوی را آویزه گوشم کرده ام. پیشنهاد می کنم شما نیز چنین کنید تا رستگار شوید!

+ نوشته شده در  2007/12/13ساعت 4:0  توسط ماکان مهرپویا  | 

قصه تولید فیلم «عروج» برایم دیگر شبیه به یک کمدی سیاه شده. نه از نوع وودی آلنی. از نوع پیتر سلرزی!

این بار مدیر تولید زنگ زده که دوباره پروژه را راه انداخته اند. مبارک باشد ان شاءالله. حقیقت این است که جری بروکهایمر برای تولید سه گانه دزدان دریایی کارائیب این همه وقت صرف نکرده که برای کلیپ ۴ دقیقه ای عروج طول کشیده است. (راستی من هنوز مانده ام کاری که ۷ دقیقه است، چطوری قرار است در ۴ دقیقه تحویل سیمافیلم شود!)

به هرحال عروج برای من تجربه خوبی بود که امیدوارم دیگر تکرار نشود. با خودم عهد کرده ام که دیگر هرگز با آدمی که کارش را نمی شناسد کار نکنم. کاش می شد دوستی ای که با تهیه کننده داشتم باقی می ماند و هیچ وقت با هم کار نمی کردیم. کاری که باعث این همه دلخوری شود و این همه انرژی از همه بگیرد و به سرانجام دلخواه که نه، به هیچ سرانجامی هم نرسد، در کار حرفه ای ذره ای ارزش ندارد.

عروج

اتفاقن دو روز قبل از تماس مدیر تولید با من، خبری در سیمافیلم درج شده با این مضمون:

سايت خبري سيما فيلم: نماآهنگ «عروج» به كارگرداني ماكان مهرپويا به عوالم پس از شهادت مي پردازد.
اين نماآهنگ با زماني حدود چهار دقيقه با بهره گيري از جلوه هاي ويژه رايانه اي تهيه شده است.
«عروج» عوالم پس از شهادت رزمنده اي به نام عباس قليچ لو را تا رسيدن به بهشت نشان مي دهد. اين رزمنده به عنوان شخصيت محوري داستان نماآهنگ «عروج» همراه يك گروه حدوداً 50 نفره، جمع بازيگران آن را تشكيل مي دهند.
اين نماآهنگ در شهرك دفاع مقدس، استوديو گلستان سيما فيلم، ميدان سواركاري و بخش هايي نيز با استفاده از رايانه، تصويربرداري شده است.
گفتني است، مهرپويا كارگردان «عروج»، جلوه هاي ويژه رايانه اي سريال «چهل سرباز»،«نبرد اسكندر»و«عاشق» را نيز در كارنامه هنري خود به ثبت رسانده است..
مهرپويا با اشاره به وضعيت توليد اين نماآهنگ به سايت خبري سيما فيلم گفت:« بعد از تصويربرداري و تدوين، تهيه كننده پروژه را تحويل گرفت و بنا بر سليقه خودش بار ديگر نماآهنگ را تدوين كرد.»
بنا برگفته كارگردان «عروج» اين نماآهنگ هنوز تحويل سيما فيلم نشده است.
مرتضي پورصمدي به عنوان مدير تصويربرداري در اين پروژه، وظيفه ثبت تصاوير اين نماآهنگ را به عهده دارد و محمدحسين نجفي نيز به عنوان تهيه كننده، آن را در مركز سيما فيلم تهيه كرده است.

فارغ از عدم صحت بخش هایی این خبر (که توسط ای - میل اعلام کردم و تصحیح نشد)، یک نکته تکراری در آن وجود دارد: عروج همچنان تحویل سیمافیلم نشده است.

به هرحال من دیگر چندان خودم را درگیر عروج نمی کنم. یکی - دو روز است که انرژی تازه ای گرفته ام. بیشتر از قبل می خوانم، می بینم، گوش می دهم و می نویسم. مدیر تولید به من گفت عروج را ظرف دو هفته آینده تمام خواهد کرد. اما لااقل برای من عروج دیگر تمام شده و درس هایی را که از آن گرفته ام، می خواهم جای دیگر، با گروهی حرفه ای که مفهوم حرفه ای بودن را می فهمند، پس بدهم. امیدوارم دفعه بعد که در وبلاگم درباره عروج می نویسم، خبر از اتمام آبرومند آن بدهم و از تک تک افرادی که این تجربه کوچک اما سخت را با من گذراندند، سپاسگزاری ویژه ای کنم.

اعتقاد دارم وقتی گروهی فیلمی را ساخته اند، فقط با گرفتن دستمزدشان از آن فیلم جدا نمی شوند. تمام هنرمندان گروه ساخت فیلم هم در حقوق معنوی فیلم سهیم هستند. باید این حقوق حفظ شود. سینما یعنی کار گروهی. کار گروهی یعنی این!

+ نوشته شده در  2007/12/7ساعت 1:20  توسط ماکان مهرپویا  | 

گاهی اوقات از دست خودم عاصی می شوم! سی سال بیشتر ندارم، اما چنان تجربه هایی در زندگی داشته ام که گاهی ترسم می گیرد از آن روزی سنم بیشتر شود و به تبع آن تجربه ها هم بیشتر.
مشکل این جاست که اغلب ما معمولن اسم اتفاقات خوب را نمی گذاریم تجربه. خوشی، خوش شانسی، یا همین اتفاق خوب، اسم های لحظات خوب ما هستند.
 اما کافی است اشتباهی کنیم. آن وقت اسمش می شود تجربه. تجربه شد که دیگر از این مسیر نروم، تجربه شد که دیگر با او معاشرت نکنم، عیب ندارد، تجربه شد که دیگر سر حساب کردن میز تعارف نکنم، یا حتا تجربه شد که بار دیگر ضربه را قایم تر بزنم!

می ترسم از روزی که سنم بیشتر شود و تجربه هایی از این دست هم بیشتر. بچه که بودم فیلمی دیدم درباره ویروسی که به خاطر آزمایشات هسته ای دچار جهش و تبدیل به موجودی غول پیکر شده بود.
می ترسم زمانی برسد که تجربه هایم بزرگ تر بشوند. دست و پا دربیاورند و به جانم بیفتند.

آخر می دانید... «شما که غریبه نیستید. خسته شدم. نه، خسته نشدم. ادای خسته ها را در می آورم...»*

ماکان

* عبارات داخل گیومه از کتاب شما که غریبه نیستید، هوشنگ مرادی کرمانی، نشر معین
+ نوشته شده در  2007/11/29ساعت 4:5  توسط ماکان مهرپویا  | 

چندین مجله سینمایی، ادبی، هنری و اجتماعی را مشترک هستم یا مطالعه می کنم.
از نشریات عامه پسندی گرفته مثل دنیای تصویر و نسیم و هفت تا نشریات حرفه ای تری مثل فیلم، فیلمنگار، فارابی، شهروند، و نشریات کاملن تخصصی مثل کتاب ماه هنر، خردنامه و حرفه هنرمند.

اما نکته ای که مدتی است مرا مشغول خودش کرده، کیفیت نقدهای منتشر شده در نشریات سینمایی یا صفحات سینمایی مطبوعات است. فکر کنم همه بدانیم که جایگاه کتاب های تخصصی هنری در ایران کجاست و اصلن آمار چاپ این کتاب ها سالانه چه وضعیتی دارد. غالب منتقدان سینمایی ما هم برگرفته از همین فضا هستند. دانسته های اندک، پرداخت غیرحرفه ای به موضوع و تاکید روی قصه ی فیلم به عنوان رکن اصلی.

بسیاری از نقدهای سینمایی منتشر شده در نشریات ما - متاسفانه - برداشت های غیرتخصصی، سلیقه ای و دور از استانداردهای جهانی هستند. نوشتن ریویو به جای نقد، تعریف و تمجید یا مسخره کردن فیلم ها، ذکر خاطرات خصوصی و بی ربط به ماجرا، عدم درک صحیح از محتوا و ساختار فیلم، عدم آشنایی با مکتب های سینمایی، عدم شناخت حرفه ای هنر و ادبیات و در نتیجه بازماندن از اینترتکسچوالیتی آثار و... از مشکلات اصلی نقدهای منتشر شده است.

همه می دانیم که قابلیت رسانه هایی مانند روزنامه، هفته نامه، ماهنامه، فصلنامه، سالنامه، رادیو، تلویزیون، اینترنت و... چقدر متفاوت است. انتشار نقدهای طولانی و تخصصی در روزنامه ها به جای ریویو نویسی و نوشتن ریویوهای غیرتخصصی در نشریات تخصصی سینمایی مشکلی شده که دارد عملن به سلیقه مخاطبان آسیب می رساند. امروز جواد طوسی هر نقدی بنویسد، او را با مقیاس علاقه اش با کیمیایی می سنجدند، میراحسان با کلام سنگینش به همه حوزه ها سرک می کشد و خطی ویژه را دنبال نمی کند، جلالی فخر چنان می نویسد که انگار تمام نوستالژی اش را باید در نقد روانکاوی کرد، امیر قادری جوری می نویسد که انگار دارد برای رفقا توی کافه فیلم تعریف می کند، نیما حسنی نسب کاری به ساختار فیلم ندارد و از سلیقه اش برایمان می نویسد، مسعود ثابتی نامی به مجله فیلم آمده (به دلایلی امیدوارم با مسعود ثابتی ای که می شناسم متفاوت باشد) که دانشش در زمینه نقد بسیار پایین است و از روی دست بزرگترهای مجله فیلم کپی می کند. مهرزاد دانش در شاخه دین و سینما موفق است، اما در شاخه های دیگر چندان تخصصی نیست و...

من منکر منتقد بودن آقایان نیستم. اتفاقن حرفم همین است که نهایت نقد ایران، این دوستان هستند. با نگاهی به تحصیلات شان درمی یابیم که چقدر آکادمیک موضوع هنر و ادبیات را دنبال کرده اند و چقدر به سراغ کتاب های دیگر رفته اند. گروه موفق تر مثل میراحسان و جلالی فخر هم اگر موفقند به دلیل مطالعه، سابقه و آزمون و خطایی است که در نقد داشته اند.

امیدوارم بدون این که دوستان منتقد از این چند خط توهینی به خود متصور شده باشند، این مطلب را بخوانند و از علاقه تعدادی آدم سینمایی برای خواندن حرف های جدی تر در نشریات مطلع شوند. به این معترفم که از دانشگاه های سینمایی، منتقد بیرون نخواهد آمد. این آدم های سینمادوست هستند که وارد عرصه نقد نویسی خواهند شد. نقطه تاریک این ماجرا این است که افرادی بنویسند که نمی توانند بنویسند، سینما را نمی شناسند، با نقد آشنایی ندارند، زبان فارسی را نمی دانند، جایگاه نوشته و محل چاپش را درنمی یابند و...
کسی که با خواندن مطلبی که نکته ای از فیلم را برایش رمزگشایی نمی کند یا به تحلیل محتوا و ساختار اثر نمی پردازد، فکر می کند می تواند مانند آن منتقد بنویسد (و گاه می نویسد) در همان لحظه نویسنده نقد را شکست داده است.

می ترسم که روزی برسد که سینمای صد ساله ما دویست ساله شود و هنوز مکتب نقد جدی ای به وجود نیامده باشد. این ها به کنار، مخاطب چنان با نوشته های سطحی روبه رو شود که یا منتقد را پس بزند یا سینما را کاملن کنار بگذارد. نقد فیلم می تواند جریان ساز باشد. موج نوی سینمای فرانسه این را ثابت کرده است. امیدوارم روزی منتقدین سینمایی خاطره و علاقه را کنار بگذارند و با دانش و اندیشه بنویسند.

ماکان

* از همه کسانی که نامشان را بردم معذرت می خواهم. سال هاست که می خوانم شان و منکر توانایی هایشان نیستم.

+ نوشته شده در  2007/11/24ساعت 22:54  توسط ماکان مهرپویا  | 

سال هاست که در زمینه نشریات تاتر و به ویژه ادبیات نمایشی، دچار فقر بزرگی هستیم.
فصلنامه تاتر چند سالی است که از بیداری مسوولین، آرام خوابیده است. مجله نمایش بگیر نگیر دارد، ضمن این که تریبون مرکز هنرهای نمایشی است و به این ترتیب بیشتر خبری است. مقاله هایی هم که در آن چاپ می شوند، اغلب تعریف شده هستند و توسط افراد نزدیک به مرکز نوشته می شوند. به این ترتیب در هر چند شماره به زحمت می توان مقاله خوب پژوهشی، تالیفی یا ترجمه پیدا کرد. همین اتفاق برای صحنه هم افتاده است. صحنه که زمانی به صورت فصلنامه و با رویکردی پژوهشی و حرفه ای منتشر می شد، حالا تبدیل به ماهنامه ای خبری شده که البته دلیلش نزدیک به همان دلیلی است که برای مجله نمایش گفتم. فقط کافی است مرکز هنرهای نمایشی را بردارید و به جایش حوزه هنری را قرار دهید.
از مجلات دیگر می شود به فصلنامه تخصصی تاتر و هنرهای نمایشی اشاره کرد که آن هم بعد از سه شماره آرام گرفت. مجله هنرهای نمایشی هم که بعد از چند شماره متوقف شد و...
در این میان، بچه های دانشگاه سوره نشریه ای دانشجویی را در زمینه ادبیات نمایشی شروع کردند که به سرعت آوازه اش در همه جا پیچید: سیمیا.
از بین بچه هایی که این نشریه را منتشر می کردند، دو نفر را از نزدیک می شناسم: آزاد روح بخشان و مهدی پیله وریان و می دانم چه رنجی کشیده اند برای سیمیا. بعد از چند شماره، سیمیا نشریه ای رسمی و به صورت سراسری توزیع شد. اما مشکلات مختلفی - که مالی مهم ترین شان است - راه را پس از ۱۱ شماره بر آن ها بست و سیمیا نیز به جمع تعطیل شدگان پیوست. هرچند این تعطیلی به طرز غیرمنتظره ای موقتی بود.

سیمیا - عکس: ماکان مهرپویا

سیمیا دوباره منتشر شده است. به سردبیری علی دهباشی. دهباشی آدمی عجیب است. حتا مخالفینش  هم نمی توانند حیرت خود را از پی گیری و تلاش او در چاپ نشریات مختلف، تالیف کتاب، برگزاری جلسات ادبی - هنری و خلاصه حرکت های فرهنگی او پنهان کنند. کلک، بخارا، سمرقند و حالا سیمیا...

شماره اول سیمیا در همان قطع کوچک بخارا و سمرقند منتشر شده است. شکیل است. طراحی و صفحه آرایی خیرا... اصغری به آن شکل داده و خلاصه چهره اش وزین است. اما این فصلنامه تخصصی ادبیات نمایشی برای شماره اول دوره جدیدش ماکس فریش را برگزیده. نویسنده بزرگ آلمانی زبان که آثار مهمی در زمینه ادبیات داستانی و نمایشی دارد. در این شماره می توان مقالات خوبی را از نویسندگان خوب و مترجمان خوب خواند. علاوه بر آن، تعدادی مقاله جدا از موضوع فریش هم در انتهای نشریه آمده است.

خواندن و آرشیو کردن سیمیا را به اهالی هنر به ویژه تاتری ها پیشنهاد می کنم. شاید عمر این یکی هم کوتاه باشد، اما مقاله هایش منبع خوبی هستند برای خواندن، یاد گرفتن و پژوهیدن.

ماکان

* فهرست مقالات شماره اول در جن و پری.

+ نوشته شده در  2007/11/22ساعت 0:43  توسط ماکان مهرپویا  |