تبليغاتX
یادداشت های یک فیلمساز جوان
این بلاگ به نشانی www.makan-mehr.blogspot.com رفته است. کامنت های اینجا دیگر خوانده نمی شوند.

big city nights

big city nights 2

big city nights 3

big city nights 4

* کپی آزاد است به شرط ذکر ماخذ، وگرنه...!

+ نوشته شده در  2007/10/8ساعت 6:40  توسط ماکان مهرپویا  | 

- خدا چیه؟
- تا حالا شده یه چیزی رو بدجوری بخوای، چشم هات رو ببندی و آرزوش رو بکنی؟ اون کسی که محلت نمی گذاره خداست!

Island, Michael Bay, 2005
+ نوشته شده در  2007/10/4ساعت 2:21  توسط ماکان مهرپویا  | 

سینما رآلیستی!

سوال: آیا ساختن فیلم با پختن قرمه سبزی تفاوت دارد؟

جواب: ای بابا! البته که پختن قورمه سبزی سخت تر است!

ادامه ی جواب: تازه حرف زدن در مورد سینما از پختن نیمرو هم راحت تر است!

+ نوشته شده در  2007/9/30ساعت 0:8  توسط ماکان مهرپویا  | 

گویا چند وقتی است که بازی وبلاگی جدیدی به نام وطن در فضای اینترنتی شروع شده است. البته کسی هنوز من را وارد این بازی نکرده، اما خواندنشان مرا به فکر فرو برد.

وطن، برای منی که ده سال در فضای فرهنگی ایران تلاش کرده ام تا راه خطا نروم (هرچند که در نهایت موفق هم نشدم)، معنای دیگری دارد.
حالا که رفتن برایم بزرگترین انگیزه در طول عمر ۳۰ ساله ام شده، نه خاک مادری را در شیشه با خودم خواهم برد، نه هرگز به آنچه در آن می گذرد، بی تفاوت خواهم ماند.

فکر می کنم وطن جایی است که حقوق فردی تو را محترم بشمارند. وطن جایی است که حتا اگر به کسی وصل نباشی، بتوانی به عنوان یک شهروند در آن از حقوق مساوی بهره مند شوی. وطن جایی است که ملاک و اندازه ی احترام گذاشتن به تو، توانایی ها و شخصیت تو باشد. وطن جایی است که تخصص و تعهد هم ردیف باشند، نه دو سوی نردبام...

حالا یک دفترچه ی کوچک، دو روان نویس: یکی آبی و یکی سیاه، دو دست لباس راحتی، سه دست لباس خنک، حوله و لباس زیر، لپ تاپ و دوربین، همه در یک چمدان کوچک جمع شده اند.
هرچند که می دانم این سفر کوتاه تر است، اما امیدم را این بار با خودم برنمی گردانم. می گذارم همان جا بماند.

می روم تا ببینم به راستی وطن کجاست؟ سرزمین مادری یا سرزمین آرمانی...

sound of music* این عکس فیلم آوای موسیقی (اشک ها و لبخندها) همیشه برایم تداعی کننده ی سرزمین مادری بوده. همچنان که خود فیلم.

+ نوشته شده در  2007/9/24ساعت 2:6  توسط ماکان مهرپویا  |